كسانى كه سايند « 1 » بر چرخ سر * نهند اندر اين گردنت سربهسر
و گر عيسى از روحِ من شد پديد * دَرِ دين ز نام تو يابد كليد
2275 ببستيم با نام خود نام تو * فزون زين چه باشد دگر كام تو
كه بىنام تو دين نباشد قبول * چنين پايه دارد كدامين رسول ؟
بدان دادهام اين فضيلت ترا * كه اندر دو عالم حبيبى مرا
ثناگو مكافاتِ اين بهر من » * پيمبر به دو گفت ك « اى ذُو المنن
ترا هم تو دانى ثنائى سزا * نباشد زبان بيانت مرا »
2280 از آن پس خدا ، خالق بىنياز * ز هر در سخن گفت با او به راز
چو گفتند هرگونه گفت و شنيد * نبى خواستى سوى مكّه كشيد
فرض گشتن پنج نماز بر مسلمانان
خدا گفت : « در دين ز روى نياز * فريضهست كردن از اين پس نماز
به هريك شبانروز پنجاه بار » * پيمبر پذيرفت از كردگار
چو برگشت و نزديك موسى رسيد * از اين كار موسى از او بررسيد
2285 پيمبر به دو گفت احوال و كار * كه فرمود فرضى چنين كردگار
به دو گفت موسى ، عليه السّلآم ، * كه : « اى پيشواى سراسر انام
گروه تو قومى ضعيفاند و زار * نيارند طاقت در اين صعب كار
برو از خدا خواه تخفيف از اين * كه آسان كند بر شما كارِ دين
كه قوم مرا بُد فزون توش و تاب * چو آمد به امرى ز يزدان خطاب
2290 نبردند كس نيكو آن را به سر * وز آن كارشان گشت دوزخ مقرّ
تو بر امّت خويشتن رحمت آر * برانديش از خشمِ پروردگار »
پيمبر به گفتار او گشت باز * طلبكار تخفيف از بىنياز
خدا كرد ده « 2 » نوبت از وى رها * چهل ماند باقى به امر خدا
چو آمد به نزديك موسى همان * سخن گفت و كردش بر آن ره روان
2295 خدا ده دگر كرد تخفيف از آن * به سيّد سخن گفت موسى همان
هامش
( 1 ) ( ب 2273 ) . در اصل : سايد .
( 2 ) ( ب ) 2293 . در اصل : خدا كرده ده .