2230 ندا آمدش : « اذن منّى » سه راه « 1 » * پيمبر شدى پيش از آن جايگاه
سئم ره ز بس روشنى از خدا * ز كورى پُرانديشه شد مصطفى
بپرسيد از آن ، چشم برهم نهاد * خدا روشنى بر دلش برگشاد
بر او كشف شد هرچه حقّ آفريد * به چشمِ يقين حالِ هريك بديد
پس آنگاه خوانى ، سه كاسه « 2 » بر آن * نهادند نزديكِ او در زمان
2235 يكى پُر ز خمر و دگر پُر ز شير * سئم پُرعسل ، گفت : « از اين يك بگير »
نبى كاسهء شير بستد وز آن * بخورد اندكى سيّد دو جهان
خطاب آمد : « ار خمر خوردى يقين * شدى امّتت گُمره از كار دين
و گر انگبين خوردى اندر جهان * نجستى كسى عقبى از همگنان
وگر كاسهء شير خوردى تمام * به دوزخ نرفتى يكى در قيام »
2240 نبى خواست تا كاسهء شير باز * ستاند ، خورد ، دست كردش دراز
ندا داد : « هيهات ! از آن شوى دست * كه آن مرغ فرّخ ز دام تو جَست
قلم رانده شد ، بودنى كار بود * نخواهد كنون سعىِ تو داشت سُود
ولى چون كشيدى بدان دست را * بداديم راهِ شفاعت ترا »
نبى گفت : « يا رب كسى ترجمان * كنون هستمان يا نه ؟ اندر ميان »
2245 خدا گفت : « نى من به خود اين سخن * همىگويمت ، اى سرِ انجمن ( 55 )
نباشد كسى را بدينگونه راه * بجز تو كه هستى حبيبِ إله »
چو بشنيد پيغمبرِ نامدار * تحيّت « 3 » فرستاد پروردگار
خُدا داد بر وى به پاسخ سلام * ز ديدار دادش پس آنگاه كام
نبى را چنين گفت از آن پس إله : * « چه مىخواهى ؟ از حضرت ما بخواه »
2250 نبى گفت : ك « ز امّتم زخم تيغ * سزد گر بههرحال دارى دريغ »
چنين داد پاسخ نبى را خدا : * « به شمشير مبعوث كردم ترا
هامش
( 1 ) ( ب 2230 ) . سه راه - سه بار ، سه دفعه ، سه كرّت .
( 2 ) ( ب 2234 ) . : « چون از نماز فارغ شده بود ، سه قدح پيش وى آوردند ، در يكى شير بود و در يكى خمر و در يكى آب ، و سيّد را ، عليه السّلام ، گفتند كه : مخيّرى ميان اين قدحها ، هركدام كه خواهى بازخور ، و پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : . . . من قدح شير بستدم و بياشاميدم . . . » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 391 ) .
( 3 ) ( ب 2247 ) . در اصل : بحنّت .