ز پيشش پيمبر از آن سو كشيد * به نزديك قومى فرشته رسيد
2205 يكى در ميان هيكلش بس بزرگ * به شكلى خوش و فرهمند و سترگ
دمى در دَم و لب ز گفتن خموش * سوى كارِ فرمان شده جمله گوش
تنش لرزلرزان شدى هر زمان * نبوديش دورى زمانى از آن
پيمبر از او نام پرسيد باز * بگفتش : « سرافيلم اى سرفراز »
ز لرزش بپرسيد ، گفتا : « از آن * كه از حقّ سخن بشنوم هر زمان
2210 وجودم بلرزد از اينسان ز بيم * ز هول خداوندگارِ عظيم »
بپرسيد ك « : « ز حقّ كدامين سَخُن * فزونتر همىبشنوى ، ياد كُن »
چنين داد پاسخ : « ز « كُن » بيشتر * نگويد سخن خالقِ دادگر
نپيوسته با « نون » همى « كافِ » آن * هر آن چيز خواهد شود آنچنان »
بپرسيد : « در دَم چه دارى بگو ؟ » * به دو گفت : « صور است و روح اندر او
2215 به هنگام محشر در او دَمْ دمم * به تنها رسد جان ازاو زآن دمم »
از او بازپرسيد ك « اينجا چه جاست * بگفتا : « برآور سرِ خويش راست »
برآورد سر سيّدِ نامدار * نگه كرد در عرش پروردگار
كه افلاك و دنيى و هرچ اندر او * برش بُد چو در دشتى افتاده گو
جوانى كزاو شد در اقصى نهان * بيامد به نزديكِ او آن زمان
2220 كه جبريل گفتا كه : « دينِ خداست » * نبى را به بر اندر آورد راست
سوىِ سدرة المنتهى « 1 » شد روان * گذشتند و از قابِ قوسين همان
بر آهنگِ بالا شدى مصطفى * همىخواست نعلين بكندن ز پا
خطاب آمد از حقّ بَرِ او چنين : * « مَكَن اى ستوده رسولِ گزين
به نعلين مشرّف كن اين عرشِ ما * مياور بُرون از مبارك دوپا »
2225 نبى كرد شكرانه حقّ را سجُود * همه نور گشت از صفايش وجود
حجاب آنچه در پيش بودش به راه * شده حايل از مصطفى تا إله
فزون بود از صد هزاران هزار * ز كوهى فزون هريكى استوار
گذشتى همى از يكايك به راه * چنين تا نماندند هيچ اشتباه
به جايى رسيد آن زمان مصطفى * نه هرگز مَلَك ديد ، نه انبيا
هامش
( 1 ) ( ب 2220 ) . سدرة المنتهى : درختى است در آسمان هفتم كه در سورة النجم ( قرآن ) ياد شده . ( فرهنگ فارسى معين ) .