305 ز سهوِ نويسندگان « 1 » سربهسر * شده كارِ آن نامه زيروزبر
ز دست بدان نيك « 2 » شوريده حال * گذشته بر آن نامه بسيار سال
نبوده كسى را به تنقيحِ آن * هوايى ، شده نامه شوريده زآن
سخنهاىِ او را شنيدم نخست * به قولى صحيح و به لفظى درست
كه بودش عدد شصتباره هزار * همه بيتها چون دُرِ شاهوار
310 در آن نسخهها اندر اين روزگار * كمابيش پنجاه ديدم شمار
در آن بيتِ بَد بود هم ريخته * شَبَهوار با دُرّ برآميخته
چو ديدم بسى نسخههاى چنين * از آن نامه گشتم دل اندوهگين
كه فردوسى اندر سخنگسترى * برافراشت راياتِ شعرِ دَرى
مروّت نديدم كه آن داستان * كژى يابد از جهلِ ناراستان
315 ز بهرِ روانش در اين كار جهد * نمودم ، بر آن بست توفيق عهد
بسى دفترِ شاهنامه به كف * گرفتم ز دانش چو دُرّ از صدف
برون آوريدم يكى زآن ميان * در او شد سخنها لطيف و عيان
به شش بار بيور سخن شد پديد * كه در اوّل آن بر سخن گستريد
در اين كار شش سال گشت اسپرى * كه درّى شد آن « 3 » پاك درّ درى
320 چو گشت از مقابل سخنها تمام * به تجديد شد نظم آن با نظام
كشيديم در سلكِ كِتْبَت « 4 » ورا * در آن تازه شد بار رتبت ورا
بيفزود آن نامه را رنگ و بوى * به نقلش مهان را فزود آرزوى
بديدند يكبارگى دوستان * كه از من برافروخت آن بوستان
بپژمرده گلهاى او شد طَرى * تر و تازه كهنه سخنگسترى
325 مرا هريكى گفت : « چون كردگار * ترا داد همّت چنين كامكار
دَرِ علم تاريخ از اين خوشسخن * سزد گر كنى تازه كارِ كهن
به نظم آورى نامهاى نامدار * بمانى به گيتى يكى يادگار
به مُلك سخن بهرِ اين دوستان * بسازى ز دانش يكى بوستان
هامش
( 1 ) ( ب 305 ) . نويسندگان : كاتبان ، نسخهپردازان .
( 2 ) ( ب 306 ) . نيك : بسيار ، سخت ؛ تمام ، كامل .
( 3 ) ( ب 319 ) . در اصل : كه درّى شد كه آن .
( 4 ) ( ب 321 ) . كِتْبَت ( بالكسر ) نوشتن خواستن كتابى را كه مىنويسى . ( منتهى الارب )