كه آن دست خيّاط و زرگر نديد « 1 » * به قدرت خدا در بهشت آفريد
پر از خنده كردى به شيخ اين خطاب * كه : « اى شيخ اينت نبُد در حساب
كه بر من نكردى به دنيى نماز * همىكردى از گورِ من احتراز
تو گرچه فگندى مرا خوارخوار * نيفگند يزدانِ پروردگار
385 به رحمت به من كرد يزدان نگاه * ببخشيد هرچ از من آمد گناه
مَلَك را ز مُلْكِ فلك بىنياز * فرستاد تا كرد بر من نماز
چنين كرد با روح پاكم خطاب * كه : ايمن بمان از حساب و عذاب
كه گر گرّگانى براندت ز پيش * نراند خدا بندهء عاقِ خويش
ببخشيدمت « 2 » هرچه كردى گناه * بهشتِ برين دادمت جايگاه
390 كه تو دُرّ اوصافِ من سُفتهاى * به توحيدم اين خوشسخن گفتهاى :
جهان را بلندىّ و پستى تويى * ندانم چهاى ، هرچه هستى تويى » « 3 » ( 9 )
مرا گرچه آمد گنه بىشمار * نيم نااميد از خداوندگار
گر از لطف خود بخشدم جُرم پاك * ببخشوده باشد يكى ذرّه خاك
چهام يا كهام خود در آن بارگاه * بدانگه كه بخشش كند پادشاه
395 ز كوه ارچه بيشم گناه آمده است * در آن بارگه كم ز كاه آمده است
چه رانم حكايت ز كوه و ز كاه ؟ * چه خواهم شفاعت ز كرده گناه ؟
خدا حاكم است ، آنچه خواهد كند * نشايد كه بنده در آن دم زند
هر آن چيز يزدان كند راستى است * ز بنده بود هرچه آن كاستى است
چو كردم شروع اندر اين داستان * كه آرم بههم كار آن راستان
400 در اين خواستم ياورى از خدا * خرد گشت طبعِ مرا رهنما
مرا گفت : « چون ايزدِ دادگر * ترا داد طبع روان و هنر
ز ايّام پيغمبرِ كامكار * درآور سخن تا بدين روزگار
چو مبدأ ز دور محمّد بود * از آن يمن نظمت مخلّد شود
تواريخ ايّام اسلام را * به دست آور و زان طلب كام را
هامش
( 1 ) ( ب 381 ) . در اصل : زركر بديد .
( 2 ) ( ب 299 ) . در اصل : ببخشند .
( 3 ) ( ب 391 ) . نك . شاهنامهء فردوسى ( چاپ مسكو ) ، ج 4 ، ( داستان خاقان چين ) ص 254 . ذيل پانويس شمارهء 11 .