تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1734

مساهمون:

ص١٧٣٤
همه يكسره خواندند آفرين / * كه بىتو مبادا زمان و زمين
480
همه سودمندى ز گفتار تست / * خور و ماه روشن به كردار تست
480
همه رزمگه كشته بد كوه‌كوه / * بهم برفگنده ز هردو گروه
480
همه سر پر از خشم و دل پر ز كين / * به ابروى مردى درافگنده چين
498
همه سنگ ، مرجان شد و خاك خون / * بسى سروران را شده سر ، نگون
516
همه زابلستان به تاراج داد / * مهان را همه بدره و تاج داد
539
همه تيغ و ساعد ز خون گشته لعل / * خروشان شده خاك در زير نعل
550
همه راه اگر دشت اگر پشته بود / * پر از خسته و جسته و كشته بود
551
همه چو گوهر شمشير غرق در آهن / * دلير و صفدر و رزم‌آزماى و قلب‌شكن
577
همه به تندى چرخ و نهيب رستاخيز / * به گاه كينه جهان‌سوزتر ز آتش تيز
577
همه دشت پرخسته و كشته شد / * زمين سربه‌سر چون گل آغشته شد
628
همه دشمنان كشته يا رانده / * به بندش اسيران بسى مانده
628
همه دشت خرگاه و پرده‌سراى / * ز ديباى زربفت كرده به پاى
628
همه دشت گشته كران تا كران / * پر از خيمه و خرگه و سايه‌بان
632
همه با دل شير و نيروى ببر / * ز نوك سنانْشان خراشيده ابر
646
همه تند و كينه‌كَش و رزمساز / * سترگ و جهانسوز و دشمن‌گداز
647
همه جنگجوى و همه نامدار / * چو شيران آشفته در كارزار
661
همه جنگ را تنگ بسته ميان / * به گردن درآورده گرز گران
661
همه كارشان كوشش و تاختن / * همه رايشان رايت‌افراختن
662
همه شيرمردان كارآزما / * دلير و عدوبند و كشورگشا
662
همه به‌سان سپر سينه باز كرده به تيغ / * همه چو گوهر شمشير غرق در آهن
662
همه عرصهء دشت پرشيره گشت / * به نوعى كه چشم فلك خيره گشت
674
همه بوم بدخواه بيدادگر / * شد از صدمهء قهر زير و زبر
697
همه كشت شد طعمهء چارپاى / * نماند اندر آن مرز چيزى به جاى
697
همه كمان‌كش و رزم‌آزماى و تيرانداز / * همه مبارز و آهن‌گداز و جوشن‌در
713
همه فكنده تن اندر مغاك‌هاى هلاك / * همه نهاده دل اندر نشانه‌هاى خطر
713