همه روزه خورشيد با تاج زر / * به پايين تخت تو بندد كمر
945
همه دشت گشت از كران تا كران / * پر از خيمه و خرگه و سايهبان
1015
همه مردم روم تا مصر و شام / * شناسند اصل ترا خاص و عام
1030
همه بيشهء رزم را نرّه شير / * به درياى هيجا نهنگ دلير
1054
همه پشت پيلان پولاد تن / * پر از آتشانداز و ناوكفكن
1054
همه دل خدنگ و همه مغز چاك / * همه جامه خون و همه كام خاك
1057
همه گرد كردند از اندازه بيش / * جدا هركسى برد از آن بهر خويش
1057
همه يكدل و وقت كين جمله دل / * همه آهنين چنگ و آهن گُسِل
1064
همه كار جهان ناموس و نام است / * و گرنه نيمنان روزى تمام است
1067
همه در سر فكنده باد غرور / * برگرفته ز تيغ تا ساطور
1070
همه دشت بُد رود خون تاخته / * سلاح و درفش و سر انداخته
1072
همه بام زن بُد همه كوى مرد / * همه شهر شور و همه چرخ گرد
1082
همه بوموبر آتش و گرد خاست / * ز هرسو خروش زن و مرد خاست
1088
همه چون آتش سودا جهانسوز / * همه چون غمزهء خوبان جگردوز
1130
همه مُلك دشمن به هم برزنيم / * تنش را به خاك هلاك افكنيم
1130
همه عالم از عدلت آباد باد / * كه لطف الهى ترا داد داد
1131
همه كارش به كام از عون توفيق / * درونش روشن از انوار تحقيق
1152
همه شيرمردان روز نبرد / * كه از قعر دريا برآرند گرد
1170
همه مال نسپين به تاراج داد / * سپه را بسى بَدره و تاج داد
1180
همه پردهها ديبهء ششترى / * همه فرشها سندس و عبقرى
1257
همه مطربانِ نوازندهساز / * ز آوازشان زهره در اهتزاز
1261
همه بلبل آواز و طوطى سخن / * به عشوه ربوده دل از مرد و زن
1261
همه سرو قدّ و همه ماهروى / * غزلخوان و گوينده و بذلهگوى
1261
همه دشت ، پرخوانِ آراسته / * ز نعمت در او هرچه دل خواسته
1267
همه شاد بودند و آسوده حال / * نه تن را گزند و نه دل را ملال
1268
همه كف شراب و همه لب سرود / * ز جان سوى جانان پيام و درود
1268