تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1733

مساهمون:

ص١٧٣٣
همه مردم شهر باشند اسير / * همه مال شه را بود ناگزير
89
همه جفت خانان و دخت شهان / * به خوبى شده نامدار جهان
90
همه مبارز و جوش شكاف و سندان‌دوز / * همه كمانكش و رزم‌آزما و عالم‌سوز
94
همه خانه‌هاى رعاياى شهر / * گرفتند لشكر به زور و به قهر
104
همه مردم ترمذ از مرد و زن / * به فرمان به صحرا شدند انجمن
140
همه بلخ را چون كف دست كرد / * عمارت عاليش را پست كرد
141
همه ملك ايران مسخر شده / * شهان جهان جمله چاكر شده
160
همه شب بدين‌گونه عشرت‌كنان / * دل كاميابم بپرورد جان
230
همه پادشاهان آفاق پاك / * به درگاه او بنده يا زير خاك
231
همه كوشش بهر اسلام بود / * دگر چيزها دانه و دام بود
232
همه ميل طبعش به خيرات بود / * كه روشن‌دل و كامل الذّات بود
233
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت / * همه سپه‌شكن و ديوبند و پيل‌شكار
269
همه بندگان نيز درتاختند / * فَرس را به جيحون درانداختند
286
همه سرفرازان و گردنكشان / * بيكبار نُه بار زانو زدند
307
همه شير در بيشهء كارزار / * نبردآزمايان خنجرگزار
328
همه دل پر از مهر صاحب‌قران / * كمر بر ميان و ثنا بر زبان
394
همه با دل شاد و با ساز جنگ / * همه گيتىافروز و با نام و ننگ
413
همه رزمجويان و نيزه‌گزار / * همه جنگجو از در كارزار
413
همه شهر جشن و همه سورسور / * به هر گوشه صحبت به هرجا حضور
436
همه مملكت گشته عشرت‌سراى / * مغنى ز هر پرده عشرت‌سراى
436
همه پشت زمين شد روى ديبا / * همه زير فلك بالاى خيمه
437
همه سرفرازان و گردنكشان / * ز هر سو ثناخوان و گوهرفشان
438
همه‌جامه كرده سياه و كبود / * ز خون دل از چشم‌ها رانده رود
455
همه بر سر افشانده از غصه خاك / * چو خامه همه سينه‌ها كرده چاك
455
همه انجمن زار و گريان شدند / * چو بر آتش تيز بريان شدند
456
همه نقد گيتى نثار تو باد / * عروس جهان در كنار تو باد
458