همه ميمنه شد چو درياى خون / * درفش سواران ايران نگون
715
همه بزمگه شيره در شيره بود / * از آن جشن چشم فلك خيره بود
724
همه روز و شب كاروانها زنند / * ز بدگوهرى راه جانها زنند
738
همه كوهمالان صحرانورد / * برانند صيد و برآرند گرد
781
همه تاجداران شوندش رهى / * چو بينندش اين فرّ فرماندهى
785
همه زيج فلك جدول به جدول / * به اسطرلاب حكمت كرده بُد حل
786
همه با درونهاى صافى چو جام / * به كف باده از بام تا وقت شام
791
همه نامداران و دانشوران / * ز اطراف عالم كران تا كران
791
همه شهر در زيور زرنگار / * زر و سيم در پاى اسبان نثار
794
همه پولادپوش و آهنخاى / * كينكش و ديوبند و قلعهگشاى
799
همه غرق فولاد و آهن گُسلِ / * هزبران پيلافكن شيردل
803
همه آلت جنگ برداشته / * چو دريايى از آهن انباشته
808
همه شيرافكن و نهنگ آهنگ
832
همه شادىكنان و بادهگسار / * نقد مقصودشان تمام عيار
833
همه شهر در زيور زرنگار / * گُهرپوش روى زمين از نثار
844
همه مملكت گشته آراسته / * در و بام و ديوار پرخواسته
844
همه راه زير پى بارگير / * بگسترده ديبا و خزّ و حرير
845
همه كام او را برآور به خير / * به هيچش مباد احتياجى به غير
846
همه پادشازادگان با سپاه / * دو منزل برفتند با او به راه
850
همه كار جهان برحسب دلخواه / * ز ماهى بندهء فرمانش تا ماه
852
همه سركشان را سرانداختند / * مخالف و شان را برانداختند
853
همه بندگانيم خسروپرست / * در اين عهد فرخنده هركس كه هست
879
همه تند و كينهكش و تيز چنگ / * به نيروى شير و لجاج پلنگ
908
همه تيغ مردى به كف بهر دين / * سنان آب داده به زهراب كين
914
همه بوسه دادند روى زمين / * نهادند بر خاك راهش جبين
931
همه شب كه مه طوف گردون كند / * چراغ ترا روغن افزون كند
945