هرچه را چشم در پسند آرد / * چشمزخمى در آن گزند آرد
305
هرچه دلش خواست قضا راست داشت / * رست روان تخم اميدى كه كاشت
320
هرچه از حضرت تو مىخواهد / * به خداونديت همانش ده
1223
هركجا ذكر سلاطين به فضايل رفتى / * فضل بىمنت او بر همه سابق بودى
10
هركس كه نصيحت ز عزيزان نكند گوش / * بسيار بخايد سرانگشت ندامت
373
هركس همه را چو خويشتن مىداند
396
هركس كه چنان كند چنين آيد پيش
527
هركس كه سر زِ خدمت صاحبقران بتافت / * ناچيز شد چنانكه كس از وى نشان نيافت
896
هركه گردن پيچد از صاحبقران / * سور او ماتم شود سودش زيان
500
هركه به اخلاص كند بندگى / * سر بفرازد ز سرافكندگى
1001
هرگز كسى نداد ازينسان نشان برف / * گفتى كه لقمهاى است جهان در دهان برف
441
هر گه كه بسوزد جگرم ، ديده بگريد
398
هر موز و هفت قلعهء او را چه اعتبار / * جايى كه اين سپاه درآيد به كرّ و فرّ
853
هريك صنمى مهى نگارى / * سروى سمنى گلى بهارى
857
هزار جان گرامى غريق نعمت و ناز / * فداى شاه فلك اقتدار بندهنواز
538
هزار سال ز باران بر او زيان نرسد / * به جاى قطره اگر بارد از هوا سندان
579
هزار آفرين از جهانآفرين / * بر آن شاه با دانش و داد و دين
823
هزار اسب مرصّع گوش تا دم / * همه زرّين ستام و آهنين سم
843
هزار استر ستاره چشم يكرنگ / * كه دوران بود با رفتارشان لنگ
843
« هزار كار چنين بيش كرد همت او »
893
هزاران هزار آفرين و درود / * ز جانآفرين خالق هست و بود
229
هژبرانى كه شيران شكارند / * پيام خود به پاى خود گزارند
368
هست مخصوصان درگاه الهى را بسى / * حالهاى بو العجب كان درنمىيابد كسى
334
هست از آن ميوهء بديع نشان / * نازك و دلپذير و خرد و كلان
860
هلاگو ، را شاه در برگرفت / * به مهرش جهانى بمانده شگفت
183
هم آن و هم اين با زمين گشت راست / * كه صاحبقران را چنين بود خواست
502