هر سر كه ازو بتافت گردن / * آورد برش زمانه بىتن
830
هر گلى گونهگونه از رنگى / * بوى هر گل رسيده فرسنگى
852
هرروز آفتاب به درگاه عالِيَش / * آيد به خاكبوسى و لرزيده بگذرد
857
هركه را كوشش از براى خداست / * همه كارش ز ايزد آيد راست
870
هرجا نسيم دولت صاحبقران وزد / * از خاك آب خيزد و از خار گل دمد
877
هر آن كاو ز صاحبقران سركشيد / * زمانه سرش را ز تن بركشيد
885
هركه را زاغ رهنما باشد / * منزلش وادى بلا باشد
902
هركس كزو نشست غبارى به خاطرش / * در حال گردش فلكش خاكسار كرد
906
هر در كه سعادت ز عنايت بگشايد / * مفتاح فتوحش زِ سرانگشت تو باشد
912
هر كو به گام صدق در اين ره روان شود / * بر منتهاى همت خود كامران شود
923
هر آنكه اشهد ان لا إله الّا اللّه / * نگويد ، از تن او كن سرش به تيغ جدا
923
هرچه خواهى ازو طلب كه جز او / * ره به گنج مراد ننمايد
952
هركجا رو نهاد موكب شاه / * نصرتش بود همعنان همه راه
963
« هركه با نوح نشيند چه غم از طوفانش »
972
هر آن كز سعادت نصيبى نيافت / * بر او پرتو نور دانش نتافت
1016
هر آن مرغ كز وى به پرواز شد / * ز زخمش دل كوه پرساز شد
1078
هركس كه ز آبِ تيغ گُردان جان بُرد / * در حسرت آب جان شيرين بسپرد
1147
هر آنكه كرد خلاف خدا شود مقهور / * خلاف امر اولو الامر هم خلاف خداست
1183
« هر گه كه بسوزد جگرم ديده بگريد »
1260
هر آنكس كه خواهد كه يابد بهشت / * نگردد به گرد بد و كار زشت
1282
هر آنكس كه او راه يزدان بجست / * به آب خرد جان تيره بشست
1282
هر آنجا كه در خاطر آرد سوار / * كند پيش از انديشه ز آنجا گذار
1344
هر آنكس كه از نسل ايشان بزاد / * رَود هم برينگونه از راه داد
53
هر آنكس كه بُد زنده مانده به جا / * برفتند سرگشته و بىنوا
74
هراسان به درگاه شاه آمدند / * ثناگستر و عذرخواه آمدند
1037
هراول چنان كرد آن پيشگاه / * كه در حيرت افتاد از آن مهر و ماه
924