ولى هرچه زان دست باشد خوش است / * كه گر قصد جان مىكند دلكش است
1343
وليك از پراكنده گفتار او / * شتابندهتر گشت در كار او
80
و ليكن همان كس كه مكار بود / * به فعل بد خود گرفتار بود
73
و ليكن شد از گردش روزگار / * به بىراه فرمان ده آن ديار
219
و ليكن نيامد يكى كارگر / * كه يارى دِه شاه بُد دادگر
425
و ليكن شب و روز در كار بود
436
و ليكن ز قهرش چو گويم سخن / * روان عزم رفتن كند جان ز تن
1345
ولىنعمت خويش را كشت زار / * فلاح از چنين كس توقّع مدار
1042
وهم از آن افتان و خيزان رفتى ار رفتى / * به در عقل از آن ترسان و لرزان دادى ار دادى نشان
896
وى و مير ارغون به سوى عراق / * نهادند رو از نهيب براق
211
هر ذره ز نورش آفتابى است
21
هر آنكس كه دارد ره مهترى / * كند تازه آيين آهنگرى
58
هر آنكس كه رويش كماهى بديد / * يقين دان كه صنع الهى بديد
59
هر آنگه كه آن كوه يكبارگى / * شدى ناپديد از سُمِ بارگى
61
هر آنكس كه از نايمان زنده بود / * دل از هستى خويش بركنده بود
82
هر آن چيز كان لايق شاه ديد / * ز گنج خزانه برون آوريد
86
هر آن كو به يك جو تصرف كند / * وگر با كسى زان تكلّف كند
89
هر آنكس كه بستد هر آنكس كه داد / * گنهكار باشند از راه داد
89
هر آن بَد كه او را بُد اندر نهاد / * به هنگام قدرت به ظاهر فتاد
104
هر آنكس كه گرد بخارا بگشت / * چو يك طشت خون ديد و يكپاره دشت
123
هركه در سايهء ارباب سعادت جا كرد / * نتواند فلك او را به ستم ايذا كرد
131
هر آن كو درآيد به فرمانبرى / * از آزار او بود بايد برى
132
هر آنكس كه مرده چنين خون كند / * نگه كن كه در زندگى چون كند
170
هر آنجا كه از لطف كردى نگاه / * بلا را نبودى در آن بوم راه
231
هر خوشدلى كز اهل جهان فوت گشته بود / * آن را به يك لطيفه قضا كرد روزگار
251
هر دست كه از خار جفا زخم نبيند / * از شاخ امانى گل مقصود نچيند
288