وگر آتش قهرش افروختى / * به يك شعله زان كشورى سوختى
231
وگر تيغ سلطان شود تيرهرنگ / * بپوشد رخ آيينهء دين به زنگ
458
وگر كهترى مرديى كرده بود / * ورا همچو ميران نوازش نمود
599
وگر مرغ پرّان زدندى به تير / * بلرزيدى از بيم ، بهرام و تير
663
وگر كين گزارد به گاه نبرد / * سر صد چو رستم برآرد به گرد
934
وگر برف و باد از سپهر بلند / * بدان كشتمندان رساند گزند
1223
وگر پرسى از مردم چرمگر / * بُد آيين ايشان طريق دگر
1263
وگر هريكى راى ديگر كنيد / * عمل بر خلاف مقرّر كنيد
1293
وگر زنده ماند به فرض محال / * محال است او را خيال جدال
1345
وگر ز آنكه سوچى به هنگام طوى / * براى مى آماده دارد سبوى
1346
وگر شان ز عمّان بود آب خَورد / * از آن كو برآيد به عيوق گَرد
854
و گرنه بفرمودمى تا سرت / * بدانديش كردى جدا از برت
421
ولايات قاشين همه كرد پست / * ز غارت همه مالش آمد به دست
83
ولايات آن بوم مىغارتيد / * چنين تا بسى مالش آمد پديد
98
ولايات گبران به تاراج داد / * سران را ز شمشير خود تاج داد
797
ولى چون به فرمان شاه جهان / * گرفتند آن تختگاه مهان
89
ولى گشت كشته به پايان جنگ / * شد از حالت او دل شاه تنگ
90
ولى بيش باليغ بُدش تختگاه / * بدان جايگه داشت گنج و سپاه
201
ولى هركه او دل دگرگون كند / * سزد گر سپهرش جگر خون كند
399
ولى اصل آن لشكر كينهكش / * ز توران زمين بُد به تخصيصكش
868
ولى غازيان ممالكستان / * ندادند امان مشركان را به جان
1017
ولى از تو اينها نباشد غريب / * كه هست از خرد تركمان بىنصيب
1031
ولى در تبارش چو شاهى نبود / * در او شيمهء پادشاهى نبود
1042
ولى اين زمان هيچ تدبير نيست / * كه امكان تغيير تقدير نيست
1292
ولى شوره گردد پر از خار و خس / * كه نفعى نبيند از آن هيچكس
1314
ولى گوهر نام فرخنده فال / * نگنجد در اين بحر اندك مجال
1342