و زان خاطرى لشكرى شاد شد / * ز انديشهء مركب آزاد شد
505
و زان پس جهاندار چرخ اقتدار / * به فرخندهتر طالعى شد سوار
559
و زان پس برون آمد از پيش شاه / * چو شير ژيان رو نهاده به راه
850
و زان پس شد اسباب طوى ساخته / * يكى جشن شاهانه پرداخته
1014
و زان كج نهادان ناراست كيش / * بكشتند هر سو ز اندازه بيش
1025
و زان پس رقم زد به كلك هنر / * سخنها كه بر جان زند نيشتر
1029
و زان پس به غارت نهادند روى / * فتادند در شهر و بازار و كوى
1057
و زان نقشهاى ز اندازه بيش / * خجل روح مانى ز ارتنگ خويش
1263
و زانجا شادمان مركب روان كرد / * غبارش باد را عنبرفشان كرد
646
و زانجا به اقبال بگذشت شاد / * ز گرد رهش عطرسا گشت باد
647
و زين پنج خاتون با تاجوگاه / * فزون از همه برته قوچين به جاه
91
« و زين آستان كس نشد نااميد »
1175
و زين روشنم شد كه قوم مسيح / * كجا كردهاند اين خطاى صريح
1342
و شاقان موكبرُو زود خيز / * به ديدار تازه به رفتار تيز
814
و شق تيغهاى شبستانفروز / * چو خال شب افتاده بر روى روز
817
وصال دوست طلب مىكنى بلاكش باش / * كه خار و گل همه با يكدگر تواند بود
279
وصالى به زور و فراقى به قهر / * طلاقى روان جان بدخواه مهر
1142
وصاياى او را نكردند گوش / * گروهى دد دين به دنيافروش
1318
وصف « زردآلو » ار كنم بنياد / * سازم اول دل از « عروسك » شاد
860
وصف « انگور » اگر به نظم آرم / * مست گردد خِرد ز گفتارم
860
وصفش نگنجد در بيان / * شرحش نيايد در قلم
462
وصيت است كه هنگام قبض روح مرا / * به مى بشويى و از چوب رز كنى تابوت
1007
وفا باشد و راستى كيششان / * بود كاهلى كافرى پيششان
294
وقت ضرورت چو نماند گريز / * دست بگيرد سر شمشير تيز
158
وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى
306
وقت تحويل آفتاب به حوت / * اين شده دُرج و آن شده ياقوت
477