ورا قيد و نام جرالوم كرد / * بهشتى دگر زان بروبوم كرد
63
ورا نصب شاهى در آنگاه بود / * كه سالش يكى كم ز پنجاه بود
79
ورا گور خان خواند فرزند خويش / * بيفزود جاهش به پيوند خويش
86
ورا بد به فرخنده اردو درون / * خواتين و سريت ز پانصد فزون
90
ورا گفت چون طالعم نيست يار / * نخواهم زدن دست در هيچ كار
119
ورا كرد آگاه از عزم خويش / * كسى را فرستاد از اردو به پيش
121
ورا خشم شد آتشى برفروخت / * كه آن مردم شهر يك سر بسوخت
124
ور چه شغل از قوت من برتر است / * دولت صاحبقرانى ياور است
1085
وز آنجايگه عزم قرقيز كرد / * برآشفت و آهنگ خونريز كرد
85
وز آنجا درآمد به سرحدّ ترك / * چو كوه گران با سپاه سترك
115
وز آنجا به درگاه چنگيز خان / * نهادند رو ، خوشدل و كامران
166
وز انبوهىِ لشكر دست چپ / * شده روز روشن چو تاريك شب
464
وز آنجا عنان را به عزم نبرد / * بپيچيد و رخ سوى ناورد كرد
714
وز « حسينى » سخن چه گويم راست / * دل عشاق ازو به برگ و نواست
860
وز فضل و طول كرد ز شادى و خرمى / * در شُكر خاتمى و به شكرانه حاتمى
897
وز نهيب خروش كوس قتال / * خون روان گشته از عروق جبال
1126
وز آغاز شهزاده بدرود كرد / * تن خويش تار و برش پود كرد
1236
وز خامى تدبير به اندك مدت / * از دست بشد ملك و برافتاد ملك
1336
وز آن پس چو طوطى دهن باز كرد / * ز صاحبقران قصّه آغاز كرد
230
و زان پس سراپردهء شهريار / * كشيدند بر دشت پيش حصار
122
و ز ان پرهنر بىهنر چون بود
395
و زان پس به فرخندهتر طالعى / * سعودش عطابخش بىمانعى
403
و زان پس جهانگير شرقىنژاد / * جهان را جوان كرد از عدلوداد
404
و زان سو بر اين لشكر تيز چنگ / * ز قلعه همىتير باريد و سنگ
425
و زان دولت ، اينها نباشد غريب
443
و زان پس چنان راند پاسخ دبير / * چو از مشكتر زد رقم بر حرير
475