و ان قلعه كه هيچ شاه نفكند / * بر كنگرهاش كمند تسخير
1174
و اندرين فتح ز اقبال شه عالمگير / * مال با خانه و با خانهنشين شد يغما
676
و ان را كه خدا نگاه دارد / * آسيب كسى به دو نيارد
446
و انكه با داغ طاعتش زايد / * هركه ز ابناى انس و جان باشد
400
و انكه كشيد از خط فرمانش سر / * شد چو قلم سر زده و رو سياه
580
و انكه نشد چاكر اين آستان / * شد بدنش حبس غمافزاى جان
748
و انكه تن جامهء خلافت حق / * جز به بالاى او نيامد راست
1286
و انكه او را ز خرى توبره بايد بر سر / * فلكش لعل به دامن دهد و زر به جوال
1335
و انگاه در آن مملكت خلدآثار / * پرداخته قصر گل به صد زيب و نگار
483
وِثاقى مدوّر بهسان سپهر / * سپهرى پر از ماه و ناهيد و مهر
437
وجودم ز انعام توست اى كريم / * پناهم تويى در هر اميّد و بيم
1272
وجودى كه باشد تن او فگار / * بجز نى نبود اندر آن روزگار
1268
وداع سر و تن كنيد / * همه بر خود امروز شيون كنيد
140
ور مشترى جوى ز هواى تو كم كند / * يكباره مرغزار فلك خوشه بسته باد
18
ور درفتد به روزن بدخواهت آفتاب / * گرد كُسُوف گِرد جمالش نشسته باد
18
ور زهره جُز به بزم تو رامشگرى كند / * جاويد دف دريده و بر بط گسسته باد
19
ور نامهاى دهد نه به پروانهء تو تير / * تيرش فروكشيده و دستش ببسته باد
19
ور از خطّتان ناكسى سركشيد / * چو خامه سرش را ببايد بُريد
132
ور گلى از شاخسار ملك بر خاك اوفتاد / * گلبن اقبال سلطان جهان پاينده باد
769
ور از انواع سيب ياد آرم / * نتوانم كه جمله بشمارم
860
ور به وصف « انار » پردازم / * حُقهء طبع ، پرگهر سازم
860
ور خاتمت خاتم جمشيد به خير است / * آن است نشانش كه در انگشت تو باشد
912
ور زانكه نه بر طريق شايسته روى / * افزون ز هزار نيزه بالا خونست
971
ور ز طاق و قبهء مقصورهاش جويى نشان / * هيچ نتوان گفت غير از كهكشان و آسمان
989
ور سموم قهر او بر آب دريا بگذرد / * جاودان از قعر دريا باد خاكستر كشد
1163
ور نمانيم عذر ما بپذير / * اى بسا آرزو كه خاك شده است
1319