تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1723

مساهمون:

ص١٧٢٣
نيايد از بزرگان جز بزرگى
353
نيايد ز من جز پرستندگى / * كنم بندگان ورا بندگى
580
نيّر عدلش برآمد مرتفع / * ظلمت ظلم از جهان شد منقطع
1085
نير اقبال اين سلطان شرقى تا نتافت / * عقل نيكو معنىِ صاحب‌قرانى درنيافت
1191
نيفگنده بر بام تسخير آن / * كمند طمع هيچ عالى مكان
1126
نيى كز وى چو ريزد شكّر كام / * اميد خلق را شيرين شود كام
1151
و گر پُر نبودى كُه از جانور / * طلب داشتندى ز چوپان دگر
61
و گر برتر آيد ز ما بد كُنِش / * ز مردم نباشيم در سرزنش
119
و گر او ز چشم كهان‌ومهان / * پرىوار گردد به جايى نهان
132
وزان پس دو لشكركش نامجوى / * به سوى نشابور آورد روى
133
ورا چون صدف سينه بشكافتند / * در او آن دُرّ بىبها يافتند
140
ورا خان فرخنده پى خواندند / * زر و گوهرش برسر افشاندند
172
« و ديد آنچه ديد هركه را يافتند »
623
وزان پس بسى پيشكش‌ها كشيد / * زمين بوسه داد و ثنا گستريد
630
وزان نخجيرگاه آمد سوى تخت / * به فيروزى قرين دولت و بخت
643
و زان پس دعا كرد بر شهريار / * كه بادا مطيعت فلك بنده‌وار
645
و بر وفق دو رنگى روزگار / * كه لطف گلش نيست بىقهر خار
769
و يا گردش چرخ ناپايدار / * كه را كرد خواهد در اين كارخوار
1032
و آن گنه را اين عقوبت همچنان بسيار نيست
379
و آنچه در جنگ ببايد همه مىدانستند / * به جز از پشت نمودن كه ندانستندى
494
« وادى وصف آن توان پيمود »
894
و امثال اين غرايب وزين هم غريب‌تر / * بسيار كرد دولت آن شاه دادگر
765
و ان كه گويد كه هست ، گو بنماى
245
و ان كس كه خويش بود و به او پشت و دل قوى / * بيگانه گشت و اين غم ازان غصه بدتر است
327
و ان خود چه مراد بود كو جُست و نيافت
360
و ان گنه را اين عقوبت همچنان بسيار نيست
541