تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1721

مساهمون:

ص١٧٢١
نه خاكى به خونِ كس آغشته شد / * نه يك مور در زير پى كشته شد
262
نه بر حديقهء رايش وزيده باد غلط / * نه بر صحيفهء عزمش نشسته گرد فتور
363
نه هركسى كه كله كج نهاد و تند نشست / * كلاه‌دارى و آيين سرورى داند
381
نه از دولت آن شاه شد ارجمند / * كه شد پايهء دولت از وى بلند
391
نه عزمى درست و نه رايى صواب / * دلى پر نهيب و سرى پرشتاب
397
نه امّيد رحم و نه برگ‌ستيز / * نه ياراى بودن نه راه گريز
413
نه چندان عطايا به درويش داد / * كه از چند و چونش توان كرد ياد
509
نه كس ماند و نه شهر و نه خواسته / * از آن بوم‌وبر گرد برخاسته
539
نه مُلك و نه مال و نه لشكر به جاى / * ز دهشت ندانست سر را ز پاى
626
نه چندان ز مرغان به اندك زمان / * گرفتار مىشد كه وصفش توان
630
نه از مرگشان باك نز تيغ تيز / * نه از آب بيم و نه ز آتش گريز
644
نه ز ابرو جستن آيد نامهء نو / * نه از آثار ناخن خامهء نو
664
نه تاج و نه تخت و نه دولت به جاى / * نه اسب و نه مردان جنگى به پاى
669
نه اسباب جنگ و نه باروبنه / * همه ميسره جسته و ميمنه
669
نه از پيش راه و نه از پس امان / * نه جز تير و شمشير كس در ميان
670
نه قوت كه دارند پاى ستيز / * نه فرصت كه جويند راه گريز
670
نه زان‌گونه پيكارى آمد پديد / * كه مشروح گردد به گفت و شنيد
691
نه انديشهء جان و نه فكر سر / * تو گفتى كه از خود ندارد خبر
714
نه عراده بر گرد او ره‌شناس / * نه از گردش منجنيقش هراس
738
نه چندان غنيمت به خسرو رسيد / * كه اندازه‌اى آيد آن را پديد
814
نه چندان گرانمايه در كار بود / * كه آن را شمارى پديدار بود
817
نه اسبى ، عقابى برانگيخته / * نه تيغى ، نهنگى درآويخته
830
نه برقوق با شاهى مصر و شام / * غلامى بد و خواجه‌اش هم غلام
1042
نه آن بود از اسباب شادى و كام / * كه وصفش به صد سال گردد تمام
1268
نه انديشهء خواب كس را نه خور / * نه مه مانده بر حالت خود نه خور
1296
نه تن را توان و نه دل را شكيب / * جگرها شده خون ز هول و نهيب
1299