نمرد آنكه نامش به نيكى برند
690
نمودم به تو عقل را كاربند / * وزين هردو ره را يكى كن پسند
1068
نمودند شروانيان راهشان / * ز بيم سر خود هم آن گاهشان
165
نمودند مهر و فزودند كام / * گزيدند يار و گرفتند جام
438
نمودند شاه و سپه جمله پشت / * وزان كار باد اندرآمد به مشت
669
نمودندش آن خواب بار دگر / * همان اخترش آمد اندر نظر
782
نمىخواستم تا بر آن بىوفا / * ز هول سپاه من آيد جفا
399
نمىخواستند از دل و كيش پاك / * كه ناگه شود بيگناهى هلاك
75
نوازش نمود و بپرسيد حال / * زمين و زمان شاد از آن اتصال
985
نوازندگان با مى و رود و جام / * برآراسته دست و مجلس تمام
844
نوازندهء ساز بزمم سروش / * سرايندهء نغمهء ذوق و هوش
230
نواسازان نواها ساز كرده / * سرود خرّمى آغاز كرده
681
نواى مُغَنّى و آواز رود / * به عالم فكنده صداى سرود
779
نوباوهء باغ عمرم از شاخ اميد / * بىآنكه رسيده بود بر خاك افتاد
1185
نوبت چو رسد عربده نتوان كردن / * با ساقى اين بزم كه دَور است نه جور
212
نور هرگز نتوان كرد ز خورشيد جدا / * كرم از خاطر خسرو نتوان كرد به در
899
نورش از مشعلهء پرتو قدس ملكوت / * فيضش از قايمهء عرش جلال جبروت
4
نوشتند بر دفترى نام او / * كه تا شه برآرد همه كام او
77
نه گردنكشان را بگيرد به فور / * نه عُذرآوران را براند به جور
4
نه آن كس كه از راه تزوير و فن / * بديشان كند نسبت خويشتن
57
نه بيگانه ماندند نه آشنا / * برآمد ز اهل فناكت فنا
127
نه زَهْره كه يرلغ دگرگون كند / * به فرياد و زارى جگر خون كند
157
نه صبر و شكيبايى و دستگير / * كه از درد دل برنيايد نفير
157
نه رأيش به تدبير ، محتاج غير / * نه امضاى رأيش بجز محض خير
231
نه در شهر و مخزن نه در كوه و دشت / * خيانت در انديشهء كس نگشت
232
نه كارىست پيكار و خونريختن / * نكِشته دِرو كردن و بيختن
256