تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1717

مساهمون:

ص١٧١٧
نديد از نى بوريا كس شِكر / * كه گوهر به كوشش نگردد دگر
672
نديده كس از دُور ، گرد سوار / * گزيدند يكسر طريق فرار
615
نديده كسى پشت ايشان به جنگ / * به چُستى چو باد و چو كوه از درنگ
649
نديده ز كار جهان گرم و سرد / * نه هنگام راى و نه گاه نبرد
1042
نديده است هرگز كسى تاكنون / * سپاهى چنين از كواكب فزون
1301
نديدى كه با دشمن خاندان / * ز خوارى چه كرد ايزد كاردان
114
نديدى كس از خويش و از اجنبى / * گرامىتر از اهل بيت نبى
232
نديمان محرم حيا و وقار / * ز استادگان ، دولت پايدار
1345
نژاد وى از قوم برلاس بود / * رخش ماه و مُو عُقدهء راس بود
58
نسازيم فرمان شه را دگر / * ز حكم مطاعش نپيچيم سر
1309
نسيم بهارى در اطراف باغ / * برافروخت از لاله هر سو چراغ
1234
نسيم ظفر ميوه ريزد ز بار / * نثار سم مركب شهريار
1344
نشان از در و شهر و بارو نماند / * مر آن درد را هيچ دارو نماند
124
نشان داد هركس در آن بقعه‌ها / * به دريا جزاير به كُه قلعه‌ها
133
نشان از در و برج و بارو نماند / * مر آن درد را هيچ دارو نماند
400
نشان هستى من زان جهان همىدادند / * اميد لطف تو بازم بدين جهان آورد
1166
نشاننده شاه و ستاننده‌گاه / * روان گشته فرمانْشْ بر هور و ماه
243
نشايد كه روباه شيرى كند / * رعيت به شاهان دليرى كند
1101
نشايد كه مردم نهند از جنون / * ز اندازهء قدر خود پا برون
1101
نشد كشته كس جز دو سه شوربخت / * كه با جنتمور گفته بودند سخت
126
نشد كس بر اسب توكل سوار / * كه او را نشد صيد دولت شكار
334
نشست از بر بارهء ره‌نورد / * برآراست لشكر به رسم نبرد
800
نشست خسرو گردون به بارگاه حمل / * بنام ناميه منشور داد به هر عمل
847
نشستند چون ديو در راهشان / * گرفتند و كشتند ناكامشان
62
نشستند صف‌صف در آن انجمن / * غزل‌خوان و گوينده و ساززن
1269
نشسته جهانگير بيدار بخت / * اباتاج فرخنده بالاى تخت
84