تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1715

مساهمون:

ص١٧١٥
نازك بدنان سرو قامت / * در شوخى و دلبرى قيامت
857
نالهء كرّناى و رويين خُم / * در جگر كرده زهرها را گُم
798
نامش ز خليل است و نشانش ز حبيب / * زان ملك سليمان به سزا درخور اوست
789
نباشد چنين كارها سرسرى / * كه يزدان دهد نصرت و برترى
454
نباشد ترا مصلحت داورى / * همان بِه كه رو سوى عجز آورى
772
نبايد مدد داشت از من دريغ / * كه من خود كنم چارهء او به تيغ
80
نبايد كه از كس برآيد خروش / * چنان به كه باشد همه كس خموش
169
نبايد غنودن چنان بىخبر / * كه ناگاه سيلى درآيد به سر
386
نبايد غنودن چنان بىخبر / * كه ناگاه سيلى درآيد به سر
614
نبايد كه آن آتش آرد شتاب / * كه ننشيند آنگه به درياى آب
1050
نبايد خراج اندر آن بوم جست / * كه ابر بهارش به باران نشست
1223
نبد لشكر شاه را تير و تيغ / * ز اندام دانا و نادان دريغ
143
نبد لشكر جته را تاب جنگ / * به افسونگرى چاره جستند و سنگ
313
نبد بر زمين پشه را كارگاه / * نه اندر هوا باد را مانده راه
1034
نبد بر زمين پشه را جايگاه / * نه اندر هوا باد را مانده راه
1279
نبردآزمايان آهن گُسِل / * پر از خشم سرها پر از كينه دل
1078
نبردآزمايان دشمن شكار / * رخ از كين نهادند سوى حصار
1133
نَبُردم گمان اين بد از روزگار / * كه نعش تو باشد مرا غمگسار
1194
نبود اندر آن درد اميد شفا / * ندانند اجل را طبيبان دوا
1290
نبودند در عهد آن پادشاه / * و گرنه شدندى ورا خاك راه
10
نبودند در عهد اين پادشاه / * و گرنه شدندى ورا خاك راه
933
نبى را وصى و خدا را ولى / * على بود بىشكّ و شُبْهت على
7
نبيرى كه بُد نام او چونگشا / * رها كرد و رفت از در پادشاه
90
نپرورد كس را كه آخر نَكُشت / * كه در مهر نرم است و در كين درشت
561
نپوشد زِ اغيار سرّى قدر / * كه رايش نگردد از آن باخبر
241
نپويد مگر بر طريق خرد / * بود دايم آگه ز هر نيك و بد
651
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1715 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى