تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1713

مساهمون:

ص١٧١٣
ملك گفت من ايل و فرمان برم / * سپه را به خوبى بِران از درم
132
مُلك را گر قرار خواهى داد / * تيغ را بىقرار بايد كرد
239
مُلك بىسر چون تنِ بىجان بُوَد / * حال تنْ بىجان يقين ويران بود
265
ملك هر سو كه مركب راند حالى / * زمين از گور و آهو كرد خالى
643
ملك سيرتى صورتش ز آب و گل / * پر از هوش مغز و پر از راى دل
241
ملوك را زِ رسيدن به آن گسسته اميد / * عقاب گاه عروجش فكنده بال توان
579
ملوك ممالك ز يك ساله راه / * ز آحاد آن جيش نصرت‌پناه
868
ملوك زمان صف زده بر درم / * بسيط زمين تنگ بر لشكرم
1029
ملوك اقتدارِ ملايك سِيَر / * مبارك لقاى همايون اثر
1342
مملكت را به راى داده نسق / * كار شاهى گرفته زو رونق
218
من گوش استماع ندارم ، لمن تقول
295
من بندهء فرمانم گر خواند و گر راند / * شمشير و كفن بر كف گر مىكشد او داند
409
من خود كج و راستان ز من راست روند / * داس ظفرم چو كشت دولت دِروند
683
من سعى همىكنم قضا مىگويد / * بيرون ز كفايت تو كارى دگر است
1182
مناجات كردى و خواهش‌گرى / * ز حق خواستى نصرت و برترى
232
منادى بفرمود در شهر شاه / * كه آيد سوى بارگه دادخواه
795
منارى كه ايشان برافروختند / * فلك را مگر نردبان ساختند
1263
منارى چو سروِ قد دلبران / * كه باشد ز جايى به جايى روان
1263
منازل ز لطف قباب و خيام / * شده رشك روضات دار السلام
1259
منت آنچه حق است دادم پيام / * تو دانى و تدبير خود و السلام
1032
منزل وصل چون شود نزديك / * آتش شوق تيزتر گردد
973
منصوروار گر ببرندت به پاى دار / * مردانه پاى دار جهان پايدار نيست
1001
منگر كه به ديگرى گشايد / * كز وى چو گذشت بر تو آيد
754
منم پيش يزدان ازو دادخواه / * كه در پردهء ميغ بنهفت ماه
1223
منور شد از نور عدلش جهان / * رعايا همه شاد و مُلك آبدان
269
منه تا توانى دل اندر جهان / * كه ناپايدار است و نامهربان
721
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1713 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى