تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1712

مساهمون:

ص١٧١٢
مفاخر كه عَد كرده شد هست راست / * ولى در مقام ستايش خطاست
934
مقصود از آفرينش اين چرخ نيلگون / * فرّ هماى دولت بىمنتهاى اوست
5
مكن شهريارا جوانى مكن / * چنين بر بلا كامرانى مكن
116
مكن شهريارا دل ما نژند / * مياور به جان خود از ما گزند
116
مكن سهو كآخر همان اول است / * ولى ديدهء عقل ما احول است
228
مكن‌مكن كه پشيمان شوى و سود ندارد
373
مكن‌مكن كه پشيمانيت ندارد سود
412
مكن تيره رايى كه شير حَرون / * به روباه بازى نگردد زبون
420
مَكُن بد كه از بد نيابى امان / * مَكَن چاه تا خود نيفتى در آن
552
مكن آن‌كه هرگز نكرده‌ست كس / * بدين رهنمون تو ديو است و بس
602
مكن ايمنى در سراى فسوس / * كه گه روشن است و گهى آبنوس
649
مكن باز كارى كه اين تند شير / * به نخجير گوران درآيد دلير
801
مكن خو به آسايش و ناز و نوش / * مراد از خدا دان ، و ليكن بكوش
877
مكن آنچه هرگز نكرده است كس / * بدين رهنمون تو ديو است و بس
1031
مگذر به باغ زين پس و بگذار لانه‌زار / * زيرا كه داغ بر دل باغ است و لاله ، زار
1185
مگر نسل چنگيز خان برفِتاد / * كه كس گوهر شاه نارد به ياد
253
مگر آنكه از لعل دلدار بود
436
مگر موكب شاه بود آسمان / * كه ناسود بر جاى خود يك زمان
696
مگر آسمان سنگ بارد همى / * جهان را بر ايشان سرآرد همى
775
مگر كه لوح قضا بود راى شاه جهان / * كه هرچه گشت مصور در او نَگشت از آن
954
مگر ديد از ملّت و دين خويش / * بباشيد هركس به آيين خويش
113
مگو دار كان بود چارم سپهر / * نه آن مه رسن‌باز كو بود مهر
1263
ملازم فنون كمال و هنر / * درآينده اقبال و فتح و ظفر
1345
ملايك خاشه‌روب بارگاهش / * سليمان كمترينى از سپاهش
5
ملخ چون پرسرخ را ساز داد / * به گنجشك خطى به خون بازداد
798
ملك پيش او ساورىكش شده / * به يرليغ او آب آتش شده
14