مسلّم شد اقليم تنگُت همه / * شده بنده فرمان شاه ورمه
85
مسلم شد مُلك بىهيچ رنج / * خزاين به دست آيد و مال و گنج
787
مشاهير و اشراف عالم تمام / * به آداب خدمت نموده قيام
1270
مشترى گو خطبهء دولت به نام كس مخوان / * كز سرير مملكت شاه سخندان غايب است
1329
مشترى از اوج رفعت رفته در برج زوال / * چرخ هشتم گشته چون قدّ هلال از غم دوتاه
1330
مشو غرّه گر زور بازوت هست / * كه بسيار دست است بالاى دست
714
مشو غَرّه كانها نه مردى توست / * اگر بشنوى با تو گفتم درست
1031
مظفر بادت از دولت نشانه / * مبادا يك زمان بىتو زمانه
648
مظفر باد بر اعدا سپاهش / * مَيفتاد از سر دولت كلاهش
845
مظفر ابا بكر فيروز جنگ / * درآمد به ميدان كين بىدرنگ
1055
معبر طلب كرد شاه جهان / * از آن خواب جست از خميرش نشان
782
معبر چو از شاه بشنيد خواب / * بدينگونهاش داد شادان جواب
782
معبر چنين گفت شه را جواب / * كه اى نكتهدان شاه مالك رقاب
782
معطّر جهان از غبار رَهش / * كران تا كران عرض لشكرگهش
1192
معمار چمن فكند بنياد حصار / * پيرامن شهر سبز گلزار ز خار
483
مغرّق به زر جامههاى حرير / * مرصّع به گوهر كلاه و سرير
86
مغل هرگز اين پند خواهد شنيد / * كه زهاد را سر نبايد بريد
143
مغل هديههاشان فرستاده بود / * تو گويى به سود و سلف داده بود
166
مغل را بُوَد اينچنين اعتقاد / * بدين گفتوگو شد ورا اعتماد
167
مغنّى به ساز اندرآورده ساز / * سرودش همين نغمهء دلنواز
677
مغنّى مشكيننفس كرده ساز / * سرود خوش و نغمهء دلنواز
845
مُغنّى به وقت سؤال و جواب / * به هم ساخته عود را با رباب
1269
مغول را چنين است آيين و راه / * كه دارند رسم نياكان نگاه
58
مُغيث خلايق به داد و دهش / * سكندر مقامات دارامنش
933
مغيث حق و مُلك و دنيا و دين / * فلك را جز اين نيست نقش نگين
1342
مغيث الدين ابو الفتح آنكه خورشيد / * به رويش كرد روشن چشم اميد
1151