تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1709

مساهمون:

ص١٧٠٩
محبتى كه خدايى بُوَد نه نفسانى / * به موت و فوت نيابد زوال تا دانى
757
محتاج بود مُلك به پيرايه‌اى چنين / * آخر مراد ملك روا كرد روزگار
251
محقّق است كه گر ابْن مُقلَه زنده شود / * تراشهء قلمش را به مُقله بردارد
17
محك خرد را آزمايش بُوَد / * كه معيار ذم و ستايش بود
246
محمد نور چشم اهل بينش / * گُل بُستان‌سراى آفرينش
6
مخالف مسلط الوس در خطر / * گشاده عقاب بلا بال و پر
264
مخالف شده طعمهء تيغ قهر / * ممالك مسخر چه قلعه چه شهر
544
مخالف نگردد به جان دوستدار / * مغيلان نيارد بجز خاربار
672
مخالف شتابان به راه گريز / * سپه در عقب رانده با تيغ تيز
1076
مخنث بِه از مرد شمشيرزن / * كه روز وغا سر بتابد چو زن
875
مخوان هيچ پيمان‌شكن را تو مرد / * ز بدعهد بگريز و گِردش مگرد
1317
مدارا به دشمن ، جهان‌جوى را / * نزيبد كه هركس گمانى برد
1047
مدام اين سپاه خجسته مآل / * غنيمت كشد يا سر بدسگال
556
مدام از مى لعل فرماندهى / * مبيناد كس جام خسرو تهى
858
مدتى وحش و طير را پس از آن / * فلك از كشته ميزبانى كرد
566
مدرّيد جامه مناليد زار / * مگرديد آشفته ديوانه‌وار
1291
مر او را رسد كبريا و منى / * كه ملكش قديم است و ذاتش غنى
4
مر آن دخت را ديد بر طرف جوى / * خرامان بر مردم جامه شوى
48
مر او را خلج خواند شاه زمان / * كه معنيش اين است كاى زن بمان
51
مرآن طفل را بُد به مشت اندرون / * به قدر يكى كعب افسرده خون
71
مرا نيز هم اندر اين روزگار / * همانا در اين بوم نبود قرار
132
مرا بخت فرخنده ، يار آمده / * مراد دل اندر كنار آمده
230
مرا نام بايد كه تن مرگ راست
690
مرا حكم فرمانروايى ز تست / * دليرى و كشورگشايى ز تست
1272
مرا از فغان شما نيست نفع / * كه كرده است اجل را به فرياد دفع
1291
مرادات مردم ميسّر تمام / * جهانى همه شادمان خاص و عام
1268
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1709 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى