لشكرى بيشتر ز مور و ملخ / * گرم گشته چو آتشين دوزخ
799
لطفش به كرم چارهء بيچاره كند / * عدلش ستم از زمانه آواره كند
719
لهاور ، بر شاور و ملك غور / * جز اينها ولايات نزديك و دور
160
ليكن زُلال چشمهء دين كى شود روان / * بىسايهء سياست شاهان كامگار
401
ماتمسراى گشت سپهر چهارمين / * روح القدس به تعزيت آفتاب شد
529
ماتمسراى گشت سپهر چهارمين / * روح القدس به تعزيت آفتاب شد
1324
مانند پنبهدانه كه در پنبه تعبيه است / * اجرام كوههاست نهان در ميان برف
441
مانند پنبهدانه كه در پنبه تعبيهست / * اجرام كوههاست نهان در ميان برف
873
ماه ار نخواهد آنكه شود نعل مَركبت / * از ناخن مُحاق ابد چهره خسته باد
19
ماه سرور شاه جهانگير شد بلند / * از مژدهء سلامت فرزند ارجمند
897
ماييم و آبديده كه سقّاى كوى دوست / * صد مشگ از اين متاع به يكتاى نان دهد
1068
مباد آنكه من زين كنم رخش كين / * كه برهم زنم آسمان و زمين
1032
مبادا بىتو هفت اقليم را نور / * غبار چشم زخم از دولتت دور
938
مبادا كه اين پند من نشنوى / * كه بىشك در آخر پشيمان شوى
1031
مبادا چنان حال را هيچكس / * ره دور در پيش و دشمن ز پس
1076
مبادا كه از كارداران ما / * هم از لشكر و پيشكاران ما
1222
مبارزان مجاهد به ضرب تيغ جهاد / * از آن حدود بكندند بيخ فتنه و شر
912
مبارك طالعى فرّخ سريرى / * به طالع تاجدارى تختگيرى
784
مباشيد ترسان ز تخت و كلاه / * بَر ما شما را گشاده است راه
1223
مباهات صورى است شمشير و تاج / * ندارد صور نزد معنى رواج
934
مپرور نهالى كه خار آورد / * پشيمانى و رنج بارآورد
475
مثل نشنيدهاى از پير دانا / * همه گفتى چو گفتى مصطفى را
1151
مجاهد كه از بهر دين كين كشيد / * محابا در آن باب رخصت نديد
1214
مجو رزم پيلان به نيروى مور / * بلا برسر خود مياور به زور
1031
محاسِب چو بشمرد هريك سوار / * ز خوارزميان كشته بُد بيست و چهار
143
محبت به پيوند چون شد قوى / * شود تازه شاخ اميد از نُوِى
522