تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1707

مساهمون:

ص١٧٠٧
گه شيهه رعد و گه پويه برق / * به يك تاختن طى كند غرب و شرق
537
گه دوستيى كند كه جان افزايد / * گه دشمنيى كه بوى خون آيد ازو
1280
گه شيهه رعد و گه پويه برق / * به يك تاختن طى كند غرب و شرق
1344
گَهى رو به به روى نبيره نهاد / * گهى بر سر و چشم او بوسه داد
785
گياهان به مغز سر آلوده گشت / * زِ كشته زمين سربه‌سر توده گشت
930
لاجرم هست اهل دل را در جهان / * ذكر ابراهيم سلطان ، حرز جان
1085
لاجرم قيصر به تعجيل تمام / * آمده اينك به پاى خود به دام
1140
لب چشمه‌سار و رخ مرغزار / * بُد اندر خوشى چون لب و روى يار
83
لب از آه و شيون نكردند بند / * به ايران و سلطان به بانگ بلند
163
لب از ياقوت شاهى چون برآسود / * زر اندر بوته برد و سيم پالود
439
لب بام كرده زمين‌بوسِ در / * ستون‌ها ز هيبت برفته ز جا
482
لَبش در سخن جان گويا بُدى / * رخش در صفا روح پيدا بدى
58
لبش در سخن چشمهء نوش علم / * خموشيش پيرايهء عفو و حلم
1342
لشكر كشيد باد صبا سوى جويبار / * و آماده ساخت آلت و اسباب كارزار
312
لشكر نصرت قرين از در صاحب‌قران / * عون الهى معين ، فتح مبين همعنان
395
لشكر سبزه به فيروزى سلطان بهار / * سوى صحرا زده رايات همايون آثار
449
لشكر خسرو دين‌دار به هنگام نبرد / * هرچه مقدور بشر هست توانستندى
494
لشكر از جنگ دست بازكشيد / * تا ز مشرق سپيده‌دم بدميد
535
لشكر آراست شاه عالم‌گير / * به فلك برشده خروش نفير
535
لشكر صاحب‌قران كامگار / * شاه كيوان رفعت چرخ اقتدار
576
لشكر صاحب‌قران دست جلادت برگشاد / * دل به تأييد الهى بسته و اقبال شاه
620
لشكر انگيخت بيش از اندازه / * تيغ‌ها تيز گشت و كين تازه
798
لشكر آخر گشت و گردان بازگشتند از سفر / * اى سپهر از شهسوار خود كجا يابم خبر
1330
لشكرى آسوده بودند و رعيّت بىگزند / * بازوى دولت قوى شد رايت نصرت بلند
209
لشكرى كين‌كَش و جلادت كيش / * به شمار از سپاه دشمن بيش
313
لشكرى آن را ظفر لشكركش و نُصرت يَزَك / * نى يقين بر طول و عرض آن سپه واقف نه شك
477
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1707 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى