تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1706

مساهمون:

ص١٧٠٦
گل نم‌ديده را آبى تمام است
362
گل هفت رنگ اندر آن مرغزار / * علفخوار اسبان و جاى قرار
778
گل و لاله را تا بود بوى و رنگ / * زمان را شتاب و زمين را درنگ
858
گل پيرهن دريده و سنبل بريده موى / * بلبل به نوحه ناله برآورده زارزار
1185
گلش مشك سارا و آبش گلاب / * خوشا در چنان جاى عهد شباب
484
گلوى هوا دركشيد اى شگفت / * به ضيق النفس كام گيتى گرفت
833
گلى بىآفت باد خزانى / * بهارى تازه بر شاخ جوانى
445
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه / * سفيد كردن آن نوعى از محالات است
972
گليمى سيه بهر خود بافتند / * رخ از صوب اقبال برتافتند
1242
گمان برد قبچاق و روس آن‌چنان / * كز ايشان مغل مىهراسد به جان
166
گمانم نبود از سپهر اين گزند / * كه تابوت از راه دور آورند
1194
گنج و مار و گل و خار و غم و شادى به هم‌اند
507
گنج در حضرتش روانه شده / * غارت تيغ و تازيانه شده
813
گنهشان ببخشند ابناى ما / * كزين پس نشينند بر جاى ما
77
گنهشان نپرسد ابناى ما / * كزين پس نشينند بر جاى ما
659
گواهى دهد در جهان خاك و آب / * همان بر فلك چشمهء آفتاب
933
گور چندان زند ترانه دلير / * كه نبالد به قهر پنجهء شير
381
گورگه ز شه صد قدم دور تر / * فراوان تَيُق با صراحى زر
790
گوزن جوان گرچه باشد دلير / * عنان بِه كه برتابد از نرّه شير
714
گوزنان به بازى برآشفته‌اند / * هژبران صايل مگر خفته‌اند
704
گوش گردون پربشارت شد كه از تأييد حق / * صبح فيروزى دميد از مطلع امن و امان
694
گوهر بحر ضميرش سرّ غيب / * و آنچه او را نيست همتاى است
1086
گويى به قصد دشمن صاحب‌قران بلا / * مىرويد از زمين و همىبارد از هوا
607
گويى كه ز آفت سما بر تو زمين / * ترسيد و روان چو جان نهفت اندر دل
1185
گه بزم ، جودش ز خواهش فزون / * گه رزم ، شير ژيانش زبون
200
گه ، تير همچو غمزهء دلدار دلربا / * گه ، نيزه همچو قامت جانانه جان‌ستان
272