تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1705

مساهمون:

ص١٧٠٥
گروهى از سگان برداشته قيد * به نعره تيز كرده در پى صيد
1095
گروهى باز را پرواز داده / * كُلنگان را به چنگ باز داده
1095
گروهى كه هريك به هنگام كار / * به مردى ز گردون برآرد دمار
1140
گروهى بِدادند سر در ستيز / * گروهى نهادند رو در گريز
1145
گروهى دليرِ نبردآزماى / * بر اعداى دولت بلاى خداى
1278
گريبان جان چاك زد صبحدم / * بِبُرّيد شب زلف پرپيچ‌وخم
1323
گريزان شدند از دليران همه / * چو از شير غرّنده آهو رمه
339
گزندى كه بر شهرياران رسد / * ز تدبير دستور نادان رسد
802
گزيده‌ترين روزى از روزگار / * چو عيد همايون به فصل بهار
403
گُزيديم اين بيعت از خوف آن / * كه واقع شود فتنه‌اى ناگهان
1311
گسسته نشد فيض جان‌آفرين / * ولى نيست ممكن وجودى چنين
1342
گشاد و به لشكر پراگنده كرد / * و ز انجا روان شد به عزم نبرد
655
گشادند و بستند خلق جهان / * به خدمت ميان و به مدحت زبان
214
گشادند رزم‌آوران دست قهر / * بكشتند خلق و بكندند شهر
538
گشادند مردانه دست ستيز / * ببستند بر خصم راه گريز
730
گشادند گردان سراسر كمر / * هم از چشم غم‌ديده خون جگر
1186
گشاده بازوى سعى و كشيده تيغ جهاد / * شكسته دشمن بدكيش و كنده بيخ فساد
621
گشاده كمين يوز بر آهوان / * چو دزدى گه حمله بر كاروان
1090
گشاده در او نار ، خندان دهان / * چو درجى كه ياقوت باشد در آن
1261
گشته روشن صورت هر ماجرا / * جمله تا چون بود و كى شد در كجا
1084
گشته شهر از غريو مدهوشان / * تعزيت‌خانهء سيه‌پوشان
1323
گشوده درِ معرفت بر دلش / * حجابى نمانده ز آب و گلش
934
گفت روز ماتم شاه سليمان رفعت است / * شهريار مُلك و ملت خسرو گردون‌پناه
1330
گفتم كه لب تو جان‌فزايى كُندم / * افسوس كه طرّهء تو دل نيز بِبَرد
359
گفتى كه لقمه‌اى است جهان در دهان برف
345
« گفتى مگر ثريا در ماه كرده منزل »
634