گاهِ خوشى خوش شود گه همه آتش شود / * تعبيههاى عَجب يار مرا خُوستخوست
1198
گاه جوشيده گه خروشيده / * وز مصيبت سياه پوشيده
1323
گاه تدبير امور ملكدارى عقل كل / * پيش راى انورش مىكرد عرضِ اشتباه
1330
گدايان رسيده به صد عزّ و ناز / * مى ناب خورده به آوازساز
1268
گذرگاه لشكر چو بر بيشه بود / * دل نامداران پرانديشه بود
550
گذشتند مجموع ازان رودبار / * به اقبال كيخسروِ روزگار
286
گذشته ز اختر و انجم كلاهت / * گرفته مشرق و مغرب سپاهت
648
گر واقعهء راه نبودى در پيش / * كى ديده ز ديدار تو برداشتمى
97
گر بگويم و گرنه ، داند عقل / * كين طراز قباى دولت كيست
242
گر باد به دوزخ برد از كوى تو خاك / * آتش همه آب زندگانى گردد
266
گر از كوه پرسى بيابى جواب / * كه شاخ خطا ميوه ندهد صواب
283
گر در ره عاشقى قدم راست نهى / * معشوق به اول قدمت پيش آيد
290
گر نيست اجل دشمن جان يار مَلك خوست / * چون وعده رسد دوست ، چو دشمن بكشد دوست
339
گر آن جنگ ، رستم بديدى به خواب / * شدى از نهيب وِيش زَهره آب
377
گر او كردى از مشرق آهنگ حرب / * عدو خواب آشفته ديدى به غرب
512
گر برافشانده شدى سوى هوا باده و آب / * آمدى باز يكى لعل و يكى دُرّ يتيم
564
گر تيغ تو يك دم از ميان برخيزد / * عصمت همه را ز خان و مان برخيزد
638
گر از كوه پرسى بيابى جواب / * كه شاخ خطا ميوه ندهد صواب
669
گر بماند حيات ما باقى / * به كف آريم تُرك تُقماقى
673
گر دل و دست بحر و كان باشد / * دل و دست خدايگان باشد
692
گر فرورفت اخترى از آسمان سلطنت / * آفتاب اوج شاهى جاودان تابنده باد
769
گر بگذرد پرى به شب اندر شعاع آن / * از چشم مردمان نتواند شدن نهان
858
گر آب و گر آتش كُند جاى ما / * نگردد ز فرمان او راى ما
867
گر نشستى فى المثل بر سطح ديوارش مگس / * پايش از نرمى بلغزيدى و افتادى به خاك
1045
گر از كوه پرسى بيابى جواب / * كه شاخ خطا ميوه نَدْهَد صواب
1068
گرچه كلكم مرغ اين انجير نيست / * صدق نيّت قابل تغيير نيست
1085