تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1699

مساهمون:

ص١٦٩٩
كه اى شاه دريادل پاك دين / * فروزندهء تاج و تخت و نگين
649
كه بيداردل باش و سنجيده گوى / * به يزدان پناه و ازو كام جوى
649
كه گر بركشيدندى از خشم تيغ / * شدى آب خون در دل و چشم ميغ
663
كه گر نارد نمودار خدايى / * در اسطرلاب فكرت روشنايى
664
كه چرخى بدين‌گونه برپاى كرد / * شب و روز را گيتىآراى كرد
669
كه جاويد صاحب‌قران شاد باد / * زِ عدلش جهان يكسر آباد باد
675
كه اين دولت و شوكت بر كمال / * مبيناد از آسيب دوران زوال
677
« كه واجب شد طبيعت را مكافات »
699
كه صاحب‌قران باد فيروزگر / * بدانديش او زار و خونين جگر
711
كه اوج سرير شهى يافت تاب / * از آن ماه چون مشرق از آفتاب
762
كه هركس كه جنبد فراز فَصيل / * به ناوك زنندش كه گردد قتيل
771
كه گفتى سپهر بلند اقتدار / * كند اهل آن قلعه را سنگسار
775
كه شاهانه بزمى برآراستند / * بشاشت فزودند و غم كاستند
779
كه بىشه زمانه زمانى مباد / * ز دور زمانش زيانى مباد
779
كه شهزاده شد رخ به نزديك شاه / * به حرمت نشسته بدى پيش شاه ( ؟ )
782
كه گردد فروزان از اين دودمان / * چراغى كه روشن شود زو جهان
782
كه در وى پديد است از آغاز كار / * كه گيتىستانى شود نامدار
785
كه فردوس در جنب آن بزمگاه / * نمودى ز صد بوستان يك گياه
792
كه سهل است لعل بدخشان شكست / * شكسته نشايد دگرباره بست
793
كه اى مُلك را از تو فرخنده فال / * به عهدت سر فتنه شد پايمال
804
كه قصدى نبودش ز تيغ آختن / * بجز رايت ملّت افراختن
823
« كه هم صيد خوش بود و هم صيدگاه »
841
كه تا باشد جهان صاحب‌قران باد / * زمانه حكم‌كَش او حكمران باد
845
كه يا رب مراين شاه صاحب‌قران / * كه آراست گيتى به امن و امان
846
كه از فرّ اقبال صاحب‌قران / * جهاندار جم حشمت كامران
858
كه فرض است فرمان صاحب‌قران / * بر اهل جهان خاصه بر بندگان
867