كه اقبال سلطان صاحبقران / * چو رخشندهخُور بود و كش آسمان
868
كه اى نور چشم پدر هوش دار / * سخنهاى پيرانهام گوش دار
877
« كه بُد نسخهاى از قضا در مضا »
905
كه اى برتر از معنى برترى / * كه داند ترا جز تو مدحتگرى
927
كه جز تو ندارم اميدى به كس / * كس بىكسانى به فرياد رس
927
كه بر خسرو ، اين فتح فرخنده باد / * جهانش مطيع و فلك بنده باد
931
كه چون او نبوده است شاهى به جنگ / * نه در بخشش و كوشش و نام و ننگ
933
كه نبود چنين پادشاهى دگر / * مگر هم زِ اعقاب اين تاجور
933
كه اى صاحبقران دادگستر / * به فرمان تو بادا هفت كشور
938
« كه فرّخ بُوَد فال فرّخ زدن »
943
كه از سايه آسايش جان دهد / * كه از ميوه آرايش خوان دهد
981
« كه ختم گشت بر او تا ابد جهانبانى »
996
كه بر خون خود تركتازى كنى / * كه گنجشك باشى و بازى كنى
1030
« كه شمع مهر نميرد يقين به اين دم سرد »
1031
كه آن صاحب تاج و شمشير و تخت / * روان كرد رايت به نيروى بخت
1050
كه جهان را به تيغ بستانند / * به سر تازيانه بخش كنند
1060
« كه ايلى پس از جنگ نايد به كار »
1079
كه بادا تن و جان ما بندگان / * فداى سُم اسب صاحبقران
1130
كه گيتى مبادا ز گردان تهى / * كز ايشان بلند است تاج مهى
1130
كه جاويد بادا جهان سربهسر / * به فرمانت اى خسرو تاجور
1131
كه من زنده و دشمن شه به جاى / * بر آنم كه نپسندد اين را خداى
1143
كه چون لاله از دهر پيمانگسل / * به عهد جوانى شدى داغ دل
1194
كه با زيردستان مدارا كنم / * ز خاك سيه مشكِ سارا كنم
1222
كه با خاك چون جفت گردد تنم / * نگيرد ستمديدهاى دامنم
1222
كه را برترى كاو به دوران ماست / * به جايى كه در تحت فرمان ماست
1223
كه چون شاه با داد و بخشايش است / * جهان پر ز خوبى و آرايش است
1223