كه نزديك خسرو به عهد درست / * همان بنده باشى كه بودى نخست
1237
« كه خس نيز در بحر يابد گذر »
1256
كه برساختند از كمال هنر / * ز پنبه بسى مرغ با بال و پر
1262
كه ايام سور است و شادى و عيش / * نزيبد ز كس تندى و قهر و طيش
1267
كه اى برتر از هرچه گنجد به فهم / * نه عقل از جلال تو واقف نه وهم
1271
كه داند ترا جز تو و جز تو كو ؟ / * تو هستى و باقى همه گفتوگو
1272
كه از شاه رايت برافراختن / * ز ما بندگان جان فدا ساختن
1274
كه جاويد هركس كند آفرين / * بر آن شاه كآباد دارد زمين
1282
كه يا رب تو اين شاه را لا يزال / * نگه دار از آسيب عين الكمال
1283
كه رايات آيات فرماندهىست / * زدن نوبت آيين شاهنشهىست
1305
كه جايش حواله به او شد نخست / * هم آخر به او بازگردد درست
1305
كه از وقت هر كار غافل مشو / * كه هر كارى آمد به وقتى گرو
1315
كه از ما گر آيد چنين كار زشت / * نبينيم در حشر خرم بهشت
1320
كه گر بر گزافش بزرگى دهى / * نه قدر تو داند نه قدر مِهى
1336
كه مثلش ز شاهان فرخندهفر / * نبوده است ازين پيش و نبود دگر
1339
كه آنجا تواند مقابل شدن ؟ / * و گر پر ز رستم شود انجمن
1345
كه جاويد اين شاه پاك اعتقاد / * بماناد و اقبال بر ازدياد
1346
كُه اندام و مَه تازش و چرخ گَرد / * زمينكوب و دريابُر و رهنورد
537
كه اى شيرمردان جسارت كنيد / * بدينسو خراميد و غارت كنيد
62
كه اى بُرده ديو غرورت ز راه / * چرا پايهء خود ندارى نگاه
801
كهين بنده و جملهء كهتران / * به جان بستهايم اندر اين ره ميان
1131
كى به جايى رسد چنين كارى / * بى زد و گيرِ چون تو سردارى
374
كى خبر بودى كه گردون بعد چندين انتظار / * مىنهد از ماتمش بر هر دلى داغ دگر
1331
كيوان موافقان ترا گر جگر خورد / * نَسرين چرخ را جگر از جَدى خسته باد
18
گاه خوشخوش شود گه همه آتش شود / * تعبيههاى عجب يارِ مرا خُوستخُوست
588
گاه احسان چو سحاب ، ابر كفش مىبارد / * بر همه خلق جهان ، خاصه بر ارباب هنر
899