تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1698

مساهمون:

ص١٦٩٨
كه اى فرّ فرخنده‌ات زيب‌گاه / * ترا زيبد آيين تخت و كلاه
402
كه اندازه گيرند كارآگهان / * ز آغاز هر كار فرجام آن
425
كه تا مهر آدم به حوا فتاد / * چنان بانو از نسل ايشان نزاد
429
كه پيوسته صاحب‌قران شاد باد / * هزارش كنيزك چو دلشاد باد
443
كه صاحب‌قران جاودان شاد باد / * دلش خرّم و مُلكش آباد باد
445
كه آيين دنيا نيرزد به آن / * چه از بهر آن رنجه دارم روان
457
كه ميمون كند تخت را زير تاج / * فرستندش از هفت كشور خراج
470
كه بر ايلچى كشتن و بند نيست / * جز اين هركه گويد خردمند نيست
475
كه برگردد از رزمگه سربلند / * دل دوستان كه گردد نژند
478
كه گر لشكر جمله عالم به جنگ / * همه پيل گردند و شير و پلنگ
479
كه از من ببوسى زمين ، شاه را / * فروزندهء افسر و گاه را
504
كه برحسب فرمان صاحب‌قران / * بيايم ببندم به خدمت ميان
504
كه آن برنيايد ز دست كسى
533
كه پيش از وصول شه كامياب / * گريزان شدى دشمن از اضطراب
561
كه باران او بود شمشير و تير / * جهان شد به كردارِ درياى قير
573
كه صاحب‌قران را كمين بنده‌ام / * به خدمت كمر بسته تا زنده‌ام
580
كه صاحب‌قران آمد و صد هزار / * دليران جنگى ز توران سوار
589
كه از بىدولتان بگريز چون تير / * وطن در كوى صاحب‌دولتان گير
604
كه بس كار كلى بدان‌سان كه خواست / * ز اقبال صاحب‌قران گشت راست
604
كه معنى يلدوز اختر بود / * همان چشم‌هايش منوّر بود
627
كه اسپ ار چه باشد ضعيف و نزار / * چو يك هفته گردد در آن مرغزار
627
كه تومان او بود از آغاز صف / * گروهى همه تيغ و خنجر به كف
644
كه بادا جهان از كران تا كران / * به فرمان صاحب‌قران ، جاودان
644
كه اى در ملك و دين فيروزى از تو / * جهان را طالع بهروزى از تو
646
كه از بخت بلندت ياورى باد / * بر اعدايت هميشه برترى باد
646
كه اى شاه سرير آفرينش / * دعايت حرز جان اهل بينش
648