تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1697

مساهمون:

ص١٦٩٧
كه بردند صد بار از آن هديه بيش / * كه قبچاق را داده بودند پيش
166
كه چون ده تمن داده باشند جان / * ز سر پاى سازد يكى بىگمان
167
كه او راست خطى ز آبا چنان / * كه باشد شريك و قرين او به خان
168
كه شد كشته شاه و سپاهى همه / * مسخر شد آن پادشاهى همه
170
كه از هر يكى تا به ديگر يكى / * يكى تير پرتاب بُد بىشكى
178
كه چنگيز خان را دوم‌پور بود / * پدر را از او ديده پرنور بود
200
كه از كان امكان چنان گوهرى / * ز خانان و كيهان چو او سرورى
209
كه ايران زمين تختگاهى نكوست / * سزاوار ييلاق و قشلاق اوست
209
كه پيوسته بوده است كهتر پسر / * به رسم مُغول جانشين پدر
222
كه هستىِ غيرش به راى صواب / * خيالى است همچون فريب سراب
228
كه آن شاه دين‌دار گيتىستان / * به اندك زمان چون گرفت اين جهان
230
كه سرسبز باد اين همايون نهال / * كه شد رُسته در باغ جاه و جلال
235
كه مردم بعد از اين باور ندارند
245
كه چون دست بُردى به تير و كمان / * نَرستى كس از تير او بىگمان
288
كه در پردهء كوه رفت آفتاب / * سر روز روشن درآمد به خواب
293
كه پيوسته آن شاه عالم‌پناه / * به‌هرحال بودى پناه سپاه
294
كه گر بحر گيتى شود پرنهنگ / * و گر كوه و صحرا بود پرپلنگ
296
كه آن داستانها دروغ است پاك / * دو صد زان نيرزد به يك مشت خاك
340
كه يك نيمهء عمر خود گم كنم / * جهانى پر از نام رستم كنم
340
كه جاويد فردوسى آسوده باد / * به جايى كه نامش به آن مژده داد
341
كه ما لشكر از شهر بيرون بريم / * بر آن جنگجويان شبيخون بريم
347
كه بايد كه مردانه جنگ آوريد / * جهان بر جهان‌جوى تنگ آوريد
364
كه ما بندگانيم و فرمان تراست / * سخن در سر و حكم بر جان تراست
377
كه چون غدر جو شد دل كينه‌خواه / * چَه و خار خشكش برآيد به راه
387
كه حفظ الهى نگهبان تو است / * جهان از كران تا كران آن تو است
390
كه شادى آن جاودانى بود / * نه چون اين غم‌آباد فانى بود
400
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1697 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى