كمان برگرفتند و تير خدنگ / * ببردند از روى خورشيد رنگ
731
كمان شهنشه كمين ساخته / * شكارى به هر تيرى انداخته
769
كمان گوشهها سوى گوش آوريم / * ز پيكانها خون به جوش آوريم
1051
كمان گشت دهقان صفت تخمكار / * و را تخم پيكان و دل كشتزار
1078
كمان گر يابد آن سهم از سعادت / * كه يازد سوى او دست جلادت
1151
كمان نون بينى و زه دال ، الف تير / * نداى فتح از آن گشته جهانگير
1151
كمر بستهء آز و جوياى كين / * به گيتى ز كس نشنود آفرين
385
كمر بسته گردنكشان مردوار / * به درگاه آن خسرو كامگار
393
كمر بست با فرّ شاهنشهى / * جهان سربهسر گشت او را رهى
403
كمر بسته در بندگى استوار / * به درگاه فرمانده كامگار
444
كمر داد و شمشير و تشريف خاص / * به دلجوييش يافتند اختصاص
504
كمر بسته به درگاه تو از جان / * غلامانى ز ما بهتر فراوان
646
كمر در كمر تاجداران دهر / * به پيش جهانجوى پيروز بهر
819
كمر سعى بسته پيشهوران / * بگشادند زخم تيشه روان
1059
كمر كهكشان سپهر مهى / * كله برج خورشيد فرماندهى
1343
كميتى گرانمايه آورد پيش / * كه از رخش رستم بُدش مايه بيش
779
كند وقت را صرف كسب مال / * به علم و خطش كس نيابد مثال
787
كند خوش چنان خطّ عنبر سرشت / * كه « ياقوت » پيشش نيارد نوشت
787
كند گوش پيكان و شيهه صفير / * چو پيكان بود در روش نيش تير
1344
كنم گرد خيل پراكنده را / * اگر شاه فرمان دهد بنده را
97
كنم در مقام سرافكندگى / * به جان بندگان ترا بندگى
1023
كنون قوم قبچاق را سربهسر / * شمارند از نسل آن يك پسر
50
كنون هركه او هست قارلقنژاد / * همان است كز نسل ايشان بزاد
51
كنون گر الاقوش يارى كند / * تموچين كجا شهريارى كند
80
كنون مدّتى شد كه از قوم خويش / * نه بيگانه را يار ديدم نه خويش
97
كنون تا نگردد سخن بس دراز / * ز لوّاف گردم به ندّاف باز
1262