تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1692

مساهمون:

ص١٦٩٢
كسى را كه ايزد بُوَد كارساز / * ز يارى لشكر بود بىنياز
356
كسى كه گردن از امرت كشيد ، گردونش / * به آستان تو اكنون كشان‌كشان آورد
398
كسى را كه او كرد فيروزبخت / * بماند بر او كشور و تاج و تخت
475
كسى را كه روز بد آيد به پيش / * بپيچد سر از راه بهبود خويش
512
كسى را نَبُد پاى با او به جنگ / * اگر شير پيش آمدى ور پلنگ
551
كسى را كه شد تيره روز بهى / * به ادبار خود كوشد از ابلهى
579
كسى كارد آن شاخ نكبت ثمر / * كه روى نكويى نبيند دگر
617
كسى نديده فرازش مگر به چشم ضمير / * كسى نرفته نشيبش مگر به پاى گمان
625
كسى به روز سفيد و شب سياه در او / * بجز كبودى گردون نديده هيچ نشان
625
كسى را كه برگشت روز از قضا / * به كوشش نيابد خلاص از بلا
626
كسى را كه باشد بدى درنهاد / * نيارد بجز مكر و تلبيس ياد
672
كسى به گردن مقصود دست حلقه كند / * كه پيش تير بلاها سپر تواند بود
682
كسى را كه با شاه دل نيست راست / * اگر بر سرش سنگ بارد رواست
775
كسى كاو مرا نيكخواهى نمود / * ز من هيچ بدخواهى او را نبود
801
كسى را كه دولت رود ز آستان / * شود با فرومايه همداستان
802
كسى را كز اهل جهان برگزيد / * ز رفعت به گردون تواند رسيد
880
كسى كاو نهد بر خلافش قدم / * سيه‌روى گردد به‌سان قلم
885
كسى را كه خواهد برآرد بلند / * يكى را كند سوگوار و نژند
942
كسى را كه يارى دهش ياور است / * حكايات او حالتى ديگر است
1008
كسى را كه نبود شرف در نژاد / * نباشد عجب گر بود بدنهاد
1042
كسى را كه از بيم شد دل ز جا / * زِ حيرت نداند صواب از خطا
1048
كسى را كه دولت بگردد ز راه / * به راهى شتابد كه افتد به چاه
1052
كسى رست كاو شد به شهر اندرون / * دگر كشته گشت آن‌كه ماند از برون
1072
كسى كه دامن اقبال شاه داد از دست / * ز سر برآمد و از پا درآمد ، اينش سزاست
1183
كسى را كه پرورد عمرى به جان / * كند پايمال فنا ناگهان
1186
كسى ديد رنجى و با ما نگفت / * همىدارد آن كجى اندر نهفت
1223