تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1691

مساهمون:

ص١٦٩١
« كز دوست يك اشارت وز ما به سر دويدن »
584
« كز چشم عنايتش بينداز كه مرد »
876
كز خجلت جلالت آن جمع نم گرفت / * برجيس را ز رشحهء خوى طرف طيلسان
1264
كز در مرگيم بىنوا و توانگر / * وان كه نميرد نزاده است ز مادر
1300
كزو و از اين كار دين شد تمام / * كه بر هردو بادا درود و سلام
7
كزين‌سان شگفتى به گيتى كه ديد / * كه يك ساله فرزند گفت و شنيد
47
كزين پس سر تخت شاهىتر است / * در اين مملكت هرچه خواهىتر است
211
كزين شهزاده دولت را نَوى باد / * وزو پيوسته پشت دين قوى باد
790
كس نااميد بازنگشت از دَرِ كريم
112
كس از خط فرمان او سر نتافت / * كه همچون قلم تيغ بر سر نيافت
231
كس از آزمايش نيابد جواز / * نشيب آيدش چون رود بر فراز
346
كس از اهل شهر و ولايت نماند / * كه منشور احسان او برنخواند
506
كس بر اسب ستم سوار نشد / * كه نيفتاد و خوار و زار نشد
883
كس نخارد به خار ، پشت هژبر / * نكند جنگ سنگ كس با ابر
1038
كس به تاريخى نكرد از باستان / * زين نمط تحقيق يك‌يك داستان
1084
كس نيارد تيز در خورشيد ديد از عدل او / * گرچه از مشرق به مغرب طشت زر تنها برد
1273
كس مبيناد چنان حال بجز دشمن شاه / * آه از آن محنت جان‌سوز و به هردم صد آه
1304
كسى كو شود كشتهء بىگناه / * سزد گر تو باشى ورا كينه‌خواه
112
كسى را خدا مىدهد تقويت / * كه اسلام را مىكند تَمشِيَت
114
كسى درنيامد به فرمان‌برى / * نمودند با شاه جنگ‌آورى
140
كسى را ز ابناى آدم نماند / * ولى آخر الامر او هم نماند
169
كسى به گردن مقصود دست حلقه كند / * كه پيش تير بلاها سپر تواند بود
279
كسى را كه ايزد نگهدار اوست / * سعادت به خشك و به تر يار اوست
286
كسى را كه زد تيغ سندان‌شكاف / * دو پيكر نمود از سرش تا به ناف
288
كسى را كه زد گرز بر فرق سركله / * خود كرد از شكم سر به در
288
كسى را كه يار است بخت بلند / * نيابد از آن يك سر مو گزند
296