تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1690

مساهمون:

ص١٦٩٠
كبوتر كه پهلو زند با عقاب / * به قصد سر خويش دارد شتاب
1031
كت و خيمه و خرگه و كندلان / * ز هرگونه چندان‌كه صد كاروان
434
كجا كاملى بودى از اهل علم / * تواضع نمودى مر او را به حلم
232
كجا بود كان لشكر نامدار / * نشد غالب از عون پروردگار
567
كجا بود از آن لشكر نامدار / * پياده كسى ، شاه كردش سوار
637
كجا او نهد پاى ما سر نهيم / * ز فرمان او ، بر سر ، افسر نهيم
867
كجا بوده شهزادهء ارجمند / * هم از پانزده سالگى پيل‌بند
931
كجا صَعوه را اين ميسّر شود / * كه با باز روزى برابر شود
1031
كجا بازگويم من اين داورى / * كه با من كند چون تويى همسرى
1031
كجا خانه‌اى بد زِ خوبى بهشت / * از آتش دمان دوزخى گشت زشت
1083
كرا خوار گيرد بماند نژند / * نتابد بر او آفتاب بلند
475
كرامَند است كُتّاب جهان را / * به آب زر نوشت اين داستان را
22
كران تا كران زير چرخ كبود / * سراپرده و خرگه و خيمه بود
1258
كردند نظاره را عروسان چمن / * سرها ز دريچه‌هاى چوبين بيرون
414
كرده از هر بام او خورشيد رخسارى طلوع / * كرده در هر بُرج او جمشيد كردارى مكان
15
كرده « بىدانه توت » طبع‌نواز / * مرغ دل‌ها اسيرِ دام نياز
860
كرشمه‌ساز كرده ساقى مست / * زَ غمزه ناوك افكن شست در شست
674
كرم بين كه دشمن چو كرد التجا / * مراد دلش سربه‌سر شد روا
523
كرم كرده‌اى بارها با رهى / * از اين باز هم لطف كن كآگهى
927
كرم ساقى مجلس و شيره‌كام / * عطا باده ، اميّد جوينده جام
1346
كز آن پيش كايشان سروكار ما / * بدانند و جويند پيكار ما
62
كز آنجا هواى وطن گه كند / * جهان جمله با خويش همره كند
163
كز سرشت بد نيايد جز بدى / * از بدان دورى گزين گر بِخردى
279
كز بس كه دل شكافت گرفته است نور دل / * وز بس كه جان ربود گرفته است نور جان
281
كز انديشه‌اش عقل حيران شدى / * چه هرچيز كاو خواستى آن شدى
384
كز آيين شاهان و رسم مهان / * مگر اين قَدَر داند آن نكته‌دان
475