تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1688

مساهمون:

ص١٦٨٨
فلك را ز بس ناله كر گشت گوش / * ز نوحه زمين و زمان پرخروش
1303
فلك قدر ، تيمور دريا نوال / * كه بادا بر او رحمت ذو الجلال
264
فواكه به آيين‌ها داده زيب / * فروزان و رخشنده و دلفريب
1262
قبايش حريم كمال و جمال / * سراپردهء رحمت ذو الجلال
1343
قپوچى ز هر گوشه بگماشتند / * عراده ز هر سو برافراشتند
771
قدر بخت او را چو شد مشترى / * بياموخت ناهيد خنياگرى
404
قدرتش يك نفخه بر عالم وزيد / * جوهر و جسم و طبايع شد پديد
29
قدم برتر از پايهء خود نهاد / * از آن‌رو سر خويش بر باد داد
548
قراچه به ايلى ارادت نمود / * ولى غاير از ترس راضى نبود
124
قرلتاى فرمود شاه جهان / * به درگاه حاضر كهان و مهان
84
قرين استجابت باد يكسر / * دعاى دولت اين دادگستر
1152
قزاغن سپهدار تركان رسيد / * ز توران به ايران سپاهى كشيد
253
« قصر فيروزه كار گلبن را »
847
قصه بسيار است و ثبتش ناگزير / * خامهء توفيق بادم دستگير
1084
قضا گفت گير و قدر گفت ده / * فلك گفت احسنت و مه گفت زه
280
قضا با سر نيزه انباز شد / * نهنگ بلا را دهن باز شد
316
قضا چون ز گردون فروهِشت پر / * همه زيركان كور گشتند و كر
352
قضا شمع اقبال او برفروخت / * عُطارِد كمربند جوزا بسوخت
404
قضا چون ز گردون فروهشت پر / * همه زيركان كور گشتند و كر
759
قضا چون ز گردون فروهشت پر / * همه زيركان كور گشتند و كر
1041
قفا هم نزد هيچ‌كس را كسى / * بجز دف كه هردم زنندش بسى
1267
قلعه و قلعه‌نشين از مدد داور پاك / * آن مسخر شده بىزحمت و اين گشته هلاك
550
قلعه بگشادند و ويران ساختند / * خصم را بستند و آوردند خوار
576
قلعه‌داران خزان‌ها بردند / * قلعه‌ها با كليد بسپردند
851
قلم دركش آيين بيداد را / * كفايت كن از خلق فرياد را
387
قمز بود و بال و نبيذ و عرق / * جهان را پر از نقش شادى ورق
674