تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1687

مساهمون:

ص١٦٨٧
فريدون و كيخسرو نامدار * منوچهر و اسكندر كامگار
933
فزود اهل اسلام را خرّمى / * دل مشرك از خوف و خَشيَت غمى
937
فزون شود ز جَزَع غصه و بكاهد دل / * در نجات به مفتاح صبر بازگشاى
1195
فشانده خردهء كافور گون ميغ / * فسرده چشم‌ها چون چشمهء تيغ
1009
فشانده ز چشم آب و بر فرق خاك / * همه جامهء خسروى كرده چاك
1184
فضاى دشت پهناور شده تنگ / * ز انواع سلاح و آلت جنگ
1130
فضاى هوا جمله تاج و كلاه / * بسيط زمين پر ز خيل و سپاه
1345
فكند اين سلاح آن يكى رخت ريخت / * فلك خاكشان بر سر بخت بيخت
1076
فكندند چندان گروها گروه / * كه از كشته شد پشته هر سو چو كرده
1072
فكنده همه دشت ، خرطوم فيل / * فتاده تن كشتگان چند ميل
930
فلك رتبت و آفتاب اقتدار / * جهاندار دريادل و كامكار
200
فلك رفعتى در خور تاج و تخت / * خديو قوى راى فيروزبخت
213
فلك راست رو گشته از هيبتش / * پناه خلايق در دولتش
214
فلك رفعتى آفتاب احتشام / * جهان بنده و روزگارش غلام
216
فلك بنده و آفتابش غلام / * زمانه مطيع و جهانش به كام
231
فلك تا بود سجده‌گاه ملك / * بود نيك و بد اقتضاى فلك
458
فلك مثال حصارى كه سدّ اسكندر / * بُدى به نسبت او نَسج عنكبوت نزار
519
فلك بنده و اخترش يار باد / * خداى جهانش نگهدار باد
675
فلك خواست تا پرگ چشم سحاب / * خيام معسكر برآرد به آب
758
فلك را شد تهى از مهره‌ها طاس / * مبدل شد لباس آل عباس
807
فلك را لب از حقه پرنوش كرد / * جهان را ز در حلقه در گوش كرد
856
فلك را حريم درش قبله‌گاه / * جنابش ملوك جهان را پناه
933
فلك بارگه را بر اندوده نيل / * سر پاسبان مانده در پاى پيل
935
فلك را شمع كافورى فروزان / * ز تابش خلق چون پروانه سوزان
1098
فلك تا ز كتم عدم شد پديد / * نظير تو صاحب‌قرانى نديد
1131
فلك ريخت بس گوهر شاهوار / * در آن سور فرخنده بَهر نثار
1270