فرستاده را اسب و دينار داد / * ز هرگونهاى چيز بسيار داد
474
فرستاده را كن روان بىدرنگ / * مكن شكّر عيش خود را شرنگ
475
فرق است از آب خضر كه ظلمات جاى اوست / * تا آب ما كه منبعش اللّه اكبر است
15
فروبسته لبهاى مردم ز نطق / * فرومانده اعضاى گُردان ز كار
619
فروبسته جايى سر ريسمان / * كه فرقش همىسود بر آسمان
1263
فروبست چشم خرد دست عشق / * خرد را چه كار است با مست عشق
1334
فرود آمد او بر سر گور خان / * كه لشكر نَبُد بر در گور خان
103
فرود آمدند از دو جانب سپاه / * يزك را نشاندند بر پاسگاه
293
فرود آمد آنجا به اقبال شاه / * سپاهش گرفتند يكروزه راه
778
فرود آمد از بارهء خوشخرام / * كه ديد آنچه مقصود بودش به كام
812
فروريخت چون قطره زِ ابر بهار / * زر و گوهر و لؤلؤ شاهوار
1265
فروريختند از دو جانب سپاه / * دليران خصمافكن كينهخواه
1071
فروزان از جبنش فرّ شاهى / * زمين تا آسمان نور الهى
680
فروزد به ماهى و برزد به ماه / * بن نيزه و قبّهء بارگاه
513
فروزنده جشنى كه خورشيد و ماه / * نظاره شدند اندر آن جشنگاه
444
فروزنده سنجاب و روباه لعل / * همان كرهاسبان ناديده نعل
817
فروزندهء آتش كارزار / * فرازندهء رايت شهريار
649
فروشند از تَنسِق آن ديار / * خرند آنچه آيد بر ما به كار
108
فروغ لعل خورشيد از نگينت / * طلوع صبح اقبال از جبينت
648
فروغ سعادات و انوار جاه / * درخشان ز رويش چو خورشيد و ماه
762
فروغى ز عدل شه كامياب / * جهان را بِه از پرتو آفتاب
458
فرومانده گردون گردان بجاى / * شده نيست خورشيد را دست و پا
154
فروهشت دامن به خورشيد گرد / * بلا بَرنوشت آستين نبرد
1045
فرياد ز دردى كه درون سوزد و آن را / * گفتن نتوانند و نهفتن نتوانند
1297
فريدون و كيخسرو نامدار / * منوچهر و اسكندر كامگار
10
فريدون و جمشيد و خاقان چين / * به درگاه او بندهء كمترين
772