تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1684

مساهمون:

ص١٦٨٤
عنان را عجب دولتى داده دست / * كه دارد به بحر كرامت نشست
1344
عيب چتر السلطان ظل اللّه را / * اوست صاحب حق تاج‌وگاه را
1086
عيسى به مقدم تو به ايّام مُژده داد / * وز يُمن آن نَفيس نَفَس جان به مُرده داد
6
غبار موكب منصورش از دور / * شكست آرد به خصم ار هست فغفور
376
« غريق بحر رحمت باد جاويد »
1212
غريو كوس داده مرده را گوش / * دماغ زندگان را برده از هوش
725
غريو جنگجويان رفته بر ميغ / * روان شد سيل خون از چشمهء تيغ
1087
غريو گورگه بدرّيد گوش / * به پا اندر افتاده سرها ز دوش
1145
غريو دليران ببرد از نهيب / * ز تن‌ها توان و ز جان‌ها شكيب
1208
غريوى برآمد ز توران گروه / * كه لرزان شد از هول‌شان دشت و كوه
394
غريويدن كوس گردون شكاف / * زمين را درافكند پيچش به ناف
807
غزل‌خوان نه تنها خوش‌آواز بود / * كه صد دل به يك غمزه هم مىربود
1269
غلامان شايستهء كاردان / * ببستند بر رسم خدمت ميان
680
غلامان تغماقى خوب‌روى / * كنيزان حوراوش مشك‌بوى
814
غلامى كنم لشكر شاه را / * به مژگان بروبم همه راه را
489
غلامى بُد از چو كس بىتبار / * خجل گشته از بيع خود چند بار
1042
غلط بين كه بدخواه را در سر است / * كه فيروزى از كثرت لشكر است
654
غلط شاه توران و ايران همه / * كه عدلش شبان بود و عالم رمه
821
غم از گردش روزگارش مباد / * دل و دين و اقليمش آباد باد
23
غم از قِبَل تو شادمانى گردد / * عمر از نظر تو جاودانى گردد
266
غمى باد آن‌كه او شادت نخواهد / * خراب آن‌كس كه آبادت نخواهد
938
غنى كردشان از زر انداختن / * ز نو هر زمان خلعتى ساختن
407
غنى كرد گردنكشان را ز گنج / * ز گوهركشى لشكر آمد به رنج
800
غنى گشت لشكر ز بس خواسته / * روان شد سپاهى بس آراسته
1278
غنيمت نه چندان‌كه شايد شمرد / * سپه با بسى برده ز آنجا ببُرد
567
غنيمت‌كشان بر در شهريار / * غنيمت كشيدند بيش از شمار
673
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1684 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى