شهى ديد رخشنده چون آفتاب / * چو ذرّه به گردش سپه بىحساب
122
شهى را كزاين سِرّ بود آگهى / * نبايد كه نازد به تخت مهى
174
شهى چتر او ابر مشكين پرند / * سر سدره از پاى تختش بلند
228
شهى را كه دل گشت چون آفتاب / * بود حكم رايش سراسر صواب
773
شهى گشته شاهان عالم تمام / * به درگاه قدرش رهى و غلام
1318
« شير مردان جان فداى نام نيكو مىكنند »
726
شيراز و آب ركنى و اين باد خوش نسيم / * عيبش مكن كه خال رخ هفت كشور است
15
« صاحبى » صاحبان دانش را / * صاحبى دلپذير و روحافزا
860
صافى ز هر كدورت همچون ضمير عاقل
634 ، 976
صبا نموده به خاكش طراوت طوبى / * هوا سرشته به آبش حلاوت ايمان
15
صبا به سبزه بياراست دار دنيى را / * نمونه گشت جهان مرغزار عقبى را
171
صبا نقاب رياحين مشكبيز گُشاد / * درخت مِروحهء شاخ سيمبار گرفت
321
صبا به قلعهگشايى غنچه بسته كمر / * به فرّ دولت شاه ربيع عدل سِيَر
555
صبا از رياحين شده مشكبيز / * به شاخ چمن باد را افتوخيز
1235
صبح غرق خون شده هردم گريبان مىدريد / * ماه هر ساعت ز گردون بر زمين مىزد كلاه
1330
« صبحى مباركست نظر بر جمال شاه »
901
صحن او حصن اختر ثابت / * بوم او بام گنبد دوار
411
صدف را در ميان بحر زخّار / * گهر در سينه همچون دانهء نار
1098
صد هزاران گل شكفته در او / * سبزه بيدار و آب خفته در او
852
صف ميسره هم بياراست چُست / * يكى كوه گفتى ز پولاد رُست
924
صف لشكر روميان بردريد / * كسى از يلان ، خويشتن را نديد
1144
صف زده پيلان هندى پيشصف / * زهرهء شيران رومى در تلف
1140
صفير تير و چاكاچاك شمشير / * دريده مغز پيل و زهرهء شير
725
صواب آنچنان شد كه آرم شتاب / * كه آزرم دشمن نباشد صواب
1062
صورتى كآثار اين دولت گذاشت / * دولتى ديگر چنين قوت نداشت
1084
صوفى نهاد دام و سَرِ حُقّه باز كرد / * بنياد مكر با فلك حُقّه باز كرد
203