تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1678

مساهمون:

ص١٦٧٨
شكوه سپاهش به تيغ نبرد / * برآورده از كوه البرز گرد
822
شكوهى نماند در آن خاندان / * كه بانگ خروس آيد از ماكيان
1334
شگفت آيد از كار خويشم بسى / * كه عاجزتر از خود نبينم كسى
1272
شگفت اينكه ، آن زمرهء ناپسند / * غلامان آن شاه دين‌پرورند
1318
شما با سپاهان به كردار بد / * كشيديد خشم خدا سوى خود
123
شما از ره دشت قبچاق هم / * به خانه رسيده برآريد دم
132
شما بر همه مُلك او بگذريد / * به بُوم‌وبرش آتش اندر زنيد
132
شمال و جنوب و صبا و دَبور / * ببُرد اين بشارت به نزديك و دور
482
شماييد بىشك همه خويش ما / * ولى هست آلان بدانديش ما
165
شمشير را زِ حبس چه بازار بشكند / * آيينه را چه عيب ز آيينه‌دان بود
283
شنيدم ز داناى فرهنگ‌دوست / * كه در كارها رفق و نرمى نكوست
1051
شود همچو كوهى روان بىگزند / * قوى هيكل و فربه و زورمند
627
شود ملك گيتى به فرمان او / * همه گنج فرماندهان زان او
787
شود دشمن از تيغ تيزش جهان / * به هرجا كه روى آورد از جهان
787
شود عاجز از جنگ او بىدرنگ / * اگر شيرش آيد به چشم ار پلنگ
1233
شوربختى كه دهد دامن اقبال ز دست / * زود باشد كه از ان غصه گريبان به درد
348
شوم اخترى كه بخت بد آشفته حال او / * هر كار كاو كند همه گردد و بال او
1097
شوند انجمن نزد تخت بلند / * ز راز سپهرش پژوهش كنند
438
شه از تنگت آمد به سوى ختا / * كه دل داشت در آرزوى ختا
167
شه خاور از پرده بالا گرفت / * زمين از ثرى تا ثريا گرفت
498
شه از وى خبرهاى توران زمين / * بپرسيد تا بازداند يقين
778
شه از پيش آراست قلب سپاه / * سپه را شد از دور رخ سوى شاه
781
شه او را به سيم و زر اميد داد / * به آن مژده گوش دلش برگشاد
782
شه از مهر فرزند فيروزبخت / * در گنج بگشاد و برشد به تخت
785
شه خاور علم‌ها را برافراخت / * به تيغ روز شب را سر بينداخت
807
شه چو عادل بود زِ قحط منال / * عدل سلطان بِه از فراخى سال
839