تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1677

مساهمون:

ص١٦٧٧
شرابى معطّر چو مشك و گلاب / * شرابى ملوّن چو ياقوت ناب
1268
شرابى كزو روح گيرد صفا / * شرابى كزو خسته يابد شفا
1268
شرابى كزو پير گردد جوان / * شرابى كزو تازه گردد روان
1268
شرابى كزو چهره گلگون شود / * شرابى كزو طبع موزون شود
1268
شرابى چنين جلوه‌گاهى چنان / * كه يابد ز وسواس شيطان امان
1268
شرانگيز هم در سر شر شود / * چو كژدم كه با خانه كمتر شود
669
شرح « آلو » مپرس و الوانش / * تا نيايى به كِشت بستانش
860
شرف خواهى به گرد مقبلان گرد / * كه زود از مقبلان مقبل شود مرد
474
شرف يافته آفتاب از حمل / * گراينده از علم سوى عمل
763
شرف تا به كى قصه خوانى خموش / * زبان دركش و باز كن گوش هوش
1341
شست به پيغام تير خطبهء جان فسخ كرد / * دست به ايماى تيغ منبر پيكر شكست
497
شعاع تيغ تو برقىست در ديار عدو / * كه جز اجل نبود قطره‌هاى بارانش
900
شغال ار كند پنجه با نرّه شير / * سر بخت خود را درآرد به زير
1031
شفيعى گرامى مددكار بود / * گنه عفو شد گرچه بسيار بود
777
شكارافكنان با ظفر هم‌قرين / * ز چرّنده خالى شد آن سرزمين
769
شكارىِ بىحد در آن پهن‌دشت / * شده يار جَدى و حمل‌گاه گشت
709
شكارى چنان كرد مالك رقاب / * كه بهرام گور آن نبيند به خواب
781
شكر ايزد را كه ذات خسرو گيتىپناه / * حُلّهء صحت ز نو پوشيد از لطف إله
685
شكر خدا كه از افق سلطنت ز نو / * ماهى طلوع كرد كه روشن كند جهان
792
« شكر انگور » از شكر خوشتر / * كام اميد ازو پر از شكّر
860
شكست آن يك بت آزر بِچُستى / * وزين يك دين احمد را درستى
243
شكست آن جهان‌جوى نصرت‌پناه / * چنان لشكرى را به اندك سپاه
356
شكست و بريد و فكند و ببست / * سران را سر و گردن و پا و دست
454
شكستيد عهد شه كامياب / * چه گوييد روز جزا در جواب
1312
شكفته گل بختش از شاخسار / * ز پيروزيش سبزهء مرغزار
783
شكوه سپاهش به گُرز نبرد / * برآورد از كوه البرز گرد
404
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1677 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى