تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1676

مساهمون:

ص١٦٧٦
شد آراسته لشكرى بىكران / * يل و پردل و در وغا جان‌ستان
1054
شد از گرد ره شَست گُردان گِره / * دهان كرده سوفارها پرزره
1058
شد حصار از نهيبشان كنده / * كس نماند از حصاريان زنده
1133
شد اعضاى شاه از مرض سخت سست / * ولى بود رايش چو اول درست
1290
شد آن لحظه هول قيامت عيان / * به گردون درآمد نفير و فغان
1296
شد وقت كه اين چهار حمّال / * بنهند محفهء مه و سال
1296
شد خم گرفته پشت بزرگى به شكل جيم / * شد سر برهنه شينِ شريعت به سان سين
1328
شد سيه گوى مه و بشكست چوگان هلال / * شهسوار مُلك و ملت تا ز ميدان غايب است
1329
شدند اين همه مهتران يك زبان / * به جنگ تموچين ببسته ميان
72
شدند انجمن جمله شهزادگان / * بزرگان و گردان و آزادگان
1014
شده بت‌پرستان همه كامياب / * اساس مسلمانى از وى خراب
105
شده چون پدر ياور پادشاه / * نگهبان ملك و پناه سپاه
222
شده سرفرازان وِرا زيردست / * سپهرش پرستنده ، او حق‌پرست
231
شده از گرد سپه چهرهء ايام سياه / * كوه بىزلزله در زلزله ز آشوب سپاه
541
شده عمرها كوته و كين دراز / * دم اژدهاى فلك مانده باز
542
شده پر ز لشكر همه كوه و دشت / * روا رو ز چرخ نهم برگذشت
559
شده تنگ ازيشان دل سلطنت / * كه ده پادشا بود و يك مملكت
707
شده حلاج دى در پنبه‌كارى / * دكان برچيده عطّار بهارى
1009
شده لاله از ژاله پردُر دهن / * ز پيروزه پوشيده گل پيرهن
1089
شده هر يكى مجمعى دلگشاى / * ز خورشيدرويان الحان‌سراى
1261
شده پستهء مهوشان پرشكر / * ز هر طرفه رودى سرودى دگر
1261
شده گيتى ز دود آه ، سياه / * آه از آن حالت و هزاران آه
1323
شدى كودكى بر سپاهش امير / * يكى نصب گشتى به رسم وزير
238
شدى خون از حرارت در بدن خشك / * چو در ناف غزالان ختن مشك
1098
شراب و شيره و اسباب مجلس / * فزون زِ اندازهء وهم مهندس
681
شراب لعل‌گون در ساغر زر / * به دست ساقيان ماه‌پيكر
718
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1676 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى