تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1675

مساهمون:

ص١٦٧٥
شتابنده از پيش و رهبر ز پس / * جهنده گريز رهاننده رس
467
شترها مزيّن به هرگونه زيب / * به زنگ و به آويزهء دلفريب
1269
شجاع و كريم و نبردآزماى / * خديو عدو بند كشورگشاى
222
شجاعى كه چون دست يازد به جنگ / * كفش ريزهء سنگ سازد خدنگ
229
شحنهء دادش جهان را زيب داد / * تا قيامت آمنى ز آسيب داد
1085
شد آسوده از سختى روزگار / * همىكرد يك چند آنجا شكار
79
شد آن بقعه پرجور و فسق و فساد / * نَبُد هيچ چاره بجز انقياد
104
شد از عدل آن سرور كاردان / * رعيّت غنى لشكرى كامران
202
شد از عدل او كشور آراسته / * ستم همچو عمر عدو كاسته
213
شد اسماعيل آن را كيش قربان / * وز اسمعيل اين قربان سزد جان
243
شد آراسته مجلسى ارجمند / * مهيا در او هرچه باشد پسند
268
شد از آب گلرنگ شمشير شاه / * همه لاله‌گون خاك‌آوردگاه
331
شد از فرّ آن شاه نوخاسته / * ز بس خواسته ، لشكر آراسته
489
شد از كشته پرپشته بالا و پست / * به تاراج جان مرگ بگشاده دست
498
شد ز سرهاى مخالف بس منار افراخته / * چون به مسجد طاعتى زيشان نيامد در وجود
542
شد ايمن ز شر و فساد آن ديار / * به يمن جهاندار چرخ اقتدار
580
شد آواره يكباره از جاى خويش / * تن از بيم لرزان ، دل از غصه ريش
626
شد از باد كين آتش جنگ تيز / * قضا فتنهء خفته را گفت خيز
656
شد آراسته لشكرى بىحساب / * كه پوشيد گردش رخ آفتاب
663
شد از سم اسبان زمين سنگ رنگ / * ز نيزه هوا همچو پشت پلنگ
663
شد از جوش پولادپوشان ستوه / * همه دشت و صحرا و هامون و كوه
760
شد آراسته بزمى از ناز و نوش / * كه مثلش نديده به مينو سروش
845
شد طرف جويبار به يمن بهار سبز / * آرى به نوبهار شود جويبار سبز
847
شد از تابش تيغ‌ها تيره شب / * چو زنگى كه بگشايد از خنده لب
891
شد از قهر سلطان مالك‌رقاب / * حصار و حصارى خراب و يَباب
1037
شد از خون دشمن زمين لعل‌فام / * نهنگان ازين‌سان كشند انتقام
1038