تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1674

مساهمون:

ص١٦٧٤
شاه مشرق را كه در مغرب امان از عدل اوست / * فتح گشت از تازه يكسر كشور مازندران
694
شاه همه دلبران كشمير تويى / * خرم دل آن سپاه‌كش مير تويى
977
شاه ابو الفتح ثريّا منزلت / * ماه اوج ملك و تابش معدلت
1085
شاه توران‌نشين ايران گير / * روم تسخير كرد و قيصر اسير
1156
شاه انجم را به گردون كاخ و ايوان‌گو مباش / * چون سرافراز ملوك از كاخ و ايوان غايب است
1329
شاه دين ، تيمور نويان ، آن سرافرازى كه شد / * عالمش زير نگين بىمنّت خيل و سياه
1330
شاه‌باز همتش چون بال همت باز كرد / * بحر و بر در سايهء اقبالش آمد بىنبرد
214
شاهى كه چو بر سرير خانى بنشست / * دست و در جود و فتنه بگشاد و ببست
250
شاهى كه زمانه كمترين چاكر اوست / * خورشيد غلام طلعت انور اوست
789
شايد ار سرگشته گردد هر طرف اسكندرى / * كاندرون ظلمت خاك آب حيوان غايب است
1329
شب و روز در بزم بود و شكار / * دل و جان در انديشهء كارزار
239
شب مولد ، اوان دعوت نوح / * روز پيرى زمان طوفانش
283
شب سياه فروغ بياض ديوارش / * مؤذنان را از صبح در گمان افكند
484
شب جامه سيه كرد در آن ماتم صبح / * برزد نفس سرد و گريبان بدريد
508
شب تيره رفتند گُندآوران / * چو شير ژيان بر سر دشمنان
615
شب تيره بود و گذرگاه تنگ / * دليران سوى جنگ يازيده چنگ
776
شب و روز ارغنون عيش در ساز / * به هر جانب درى از خرّمى باز
799
شب قيرگون شد ز گرد سپاه / * چو رنگى كه پوشد پرند سياه
1076
شب آمد گوان شمع بفروختند / * به هر جاى آتش همىسوختند
1136
شبى قدرش از روز روشن فزون / * مهش بدر و بدرش زِ كاهِش مصون
230
شبى كز صفا چون شب قدر بود / * ز صد ماه و سالش فزون قدر بود
438
شبى كز سياهى در آن مايه بود / * كزان نور در تهمت سايه بود
935
شبى تيره از دود دل‌هاى زار / * جهان گشته از وضع خود شرمسار
1322
شتابان بود با سپاه بزرگ / * به مردى نگهدارد اقليم ترك
208
شتابد به پاى شقاوت روان / * به سوى هلاك تن و فوت جان
579
شتابنده راه خراسان گرفت / * چنان كار دشوار آسان گرفت
210