سوار و پياده به زرين كمر / * همه تيغدار و همه نيزهور
515
سوار آهنينبارهاى بُد سه ميل / * همه برج آنباره از زنده پيل
1054
سواران لشكرشكن ده تُمن / * ز هر سو به سلطان شدند انجمن
154
سواران روان درهم آميختند / * پياده به كين درهم آويختند
394
سواران جنگى و مردان كار / * كمندافگن و گرد و خنجرگذار
645
سواران جنگى و مردان مرد / * كز آتش به خنجر برآرند گرد
662
سواران سوى رزم كردند راى / * تو گفتى كه عالم برآمد ز جاى
761
سواران چابك در آن پهندشت / * فكندند هريك ده و هفت و هشت
781
سواران شد آمد فزون ساختند / * يلان از كمينها برون تاختند
1055
سوبُدا به قبچاق پيغام داد / * كه ما و شماييم از يك نژاد
165
سوم روز كافراسياب سپهر / * برافروخت از جانب شرق چهر
1053
سوى ذاتش انديشه را راه نيست / * كز آن عقلِ فرزانه آگاه نيست
228
سوى جيحون رسيد با لشكر / * شاه صاحبقران دينپرور
491
سوى رخنهء دز نهادند روى / * دليران خصمافكن جنگجوى
745
سوى دين به توفيق پروردگار / * هر آنكس كه ره برد شد رستگار
1017
سوى شهر چون لشكر آمد فراز / * سپه خيمه زد دشت ، شيب و فراز
1034
سه روزه از هر طرف تاختند / * درختى كه پيدا شد انداختند
774
سهمى ز سعادتم نصيب است و رواست / * قوسىست كه مشترى او سعدسماست
682
سهى سرو قدّان نوخاسته / * سبدها به هر ميوه آراسته
1261
سياست كند چون شود كينهور / * ببخشايد آنگه كه يابد ظفر
787
سياست درآمد به گردنزنى / * ز چشم جهان دور شد روشنى
929
سيوم جفت را زان گرفته است دوست / * كه همراز و همراه و همدين اوست
48
سيوم موضع پاسداران شاه / * چهارم وطنهاى آن پادشاه
178
شام از فراق ، خسرو انجم زِ دُرّ اشك / * اطراف چرخ پرگهر شاهوار كرد
755
شاه صاحبقران كه بندهء او / * در جهان پادشا نشان باشد
469
شاه را چون عدو بُوَد هر سو / * مُلك پرفتنه و عنا باشد
558